Category: کانون نوسازی معنوی

پاسخ به دو شبهه

غیبت، یکی از سنت های الهی است که در زندگی پیامبرانی همچون ادریسری، نوح، صالح، یوسف، موسی، سلیمان، دانیال، خضر، و عیسی (علیهم السلام) دیده می شود.

اول: چطور یک کودک امام می شود؟

امامت، یعنی نایب شدن از پیامبر و پذیرش ریاست بر تمام اشیا و موجودات، با شروطی پدید می آید که نمی توان آن ها را از راه رنج، ریاضت، عبادت و تحصیل در تمام عمر به دست آورد. پس تعیین امامت فقط با خداوند عزوجل است که هر که را خواست تربیت کند، حکمت بیاموزد و قابل ریاست و امامت کند؛ البته در نزد خداوند، انسان کوچک و بزرگ در این مسئله یکسان است. شاهد آن هم، حضرت عیسی (ع) است که در گهواره خلعت نبوت پوشید.

خداوند نیز در کودکی به یحیی وحی فرستاد و در همان کودکی عقل او را محکم و کامل کرد. مثال دیگر اینکه خداوند متعالی در آیه تطهیر، حسنین (ع) را از پلیدی و نادانی به دور می داند و این کنایه از ثبوت منصب امامت در ایشان است. بنابراین، مانعی ندارد که امام زمان (عج) در کودکی به امامت رسیده باشد.

دوم: نهان زیستی، سنتی الهی است

غیبت، یکی از سنت های الهی است که در زندگی پیامبرانی همچون ادریسی، نوح، صالح، یوسف، موسی، سلیمان، دانیال، خضر، و عیسی (علیهم السلام) دیده می شود و هر یک از آن سفیران الهی، به تناسب شرایط، سال هایی را در غیبت به سر برده اند.

امام صادق (ع) دلیل غیبت امام عصر(عج) را خواست خداوند در جاری کردن سنت انبیاء می داند و این نشان می دهد که سخن از غیبت امام مهدی (عج)، سال ها پیش از به دنیا آمدن ایشان بوده است. امام صادق (ع) در جایی دیگر، وقتی از علت غیبت می پرسند می فرمایند: «غیبت به سبب امری است که اجازه نداریم آن را برای شما بیان کنیم. غیبت سری است از اسرار الهی و چون می دانیم که خداوند بزرگ حکیم است، آن را می پذیریم؛ اگر چه علت آن برایمان معلوم نباشد.»

 

مطالب مرتبط:

←انتظار سازنده؛ تحرک بخش و تعهد آور

منتقم ثارالله

چرا باید یکتاپرست باشیم؟!

مرا چه شده است که آن خدایى را که مرا پدید آورد و به من نعمت ها ارزانى داشت، و به سوى حق و عدالت راهنماییم کرد، اینک او را نپرستم؟! آرى، من راه توحیدگرایى و یکتاپرستى را که سرلوحه دعوت آنان است برگزیده ام!

خدا ، دعا ، یکتا پرست

بر اساس روایات، فردى که براى حمایت از فرستادگان الهى به شهر انطاکیه آمد، حبیب نجّار بود که از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمنِ آل فرعون که به حمایت حضرت موسى(علیه السلام) برخاست، شمرده شده است.
این مرد که غالب مفسران نامش را “حبیب نجار” ذکر کرده اند از کسانى بود که در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مومنى ثابت قدم و مصمم از کار در آمد، هنگامى که به او خبر رسید که در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده اند، و شاید قصد شهید کردن آنها را دارند، سکوت را مجاز ندانست ، و با سرعت و شتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نکرد.(تفسیر نمونه)
او می گوید: وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟ چرا خدا را نپرستم؟ خدا مرا خلق کرده، دارم به سوی او هم بازمی گردم، حال چه دلیلی دارد که در این میانه، کس دیگری را بپرستم؟ چرا به کس دیگری تکیه کنم؟
در سوره یاسین، از قول مؤمن آل یس یاد مى دهد که چرا باید یکتاپرست بود؛ زیرا پدید آورنده تنها خدایى است که به سوى او نیز بازگشت همگان است. مبدأ یکى و معاد هم یکى است، پس چرا براى غیر او سر تعظیم فرود آوریم؛ کسى که او ما را از نیستى پدید آورده و همه جور نعمت عنایت فرموده است و آیا کسی که انسان باشد غیر از خدا، آلهه دیگری می گیرد؟
در مسافرخانه که خیلی آدم به دور و بری هایش دل نمی دهد، چون از جای دیگری آمده، به همان جا هم در حال برگشتن است، پس چه دلیلی دارد که این وسط، دل به چیز دیگری بدهد؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَهً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَ نُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنقِذُونِ؟ آیا خدای دیگری انتخاب کنم از خدایی که رحمان است؟ و به خاطر رحمان بودنش، اراد ضرر برای هیچ کس نمی کند، بنابراین اگر یک ضرری قرار شد به ما برسد، باید بدانیم که دیگر هیچ راهی برای دفع آن وجود ندارد، وجود ندارد، چرا که اگر راهی بود، خدا به خاطر رحمان بودنش، آن راه را جلوی ما می گذاشت. چرا که این راهی بوده که خودمان رفته ایم، و بازگشتی برایش متصور نیست. پس شفاعت هیچ چیز به درد ما نمی خورد. چرا که خداوند، به واسط رحمان بودنش، هر کاری که ممکن بوده، برای نجات بشر انجام داده.
سه نکته در آیه وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ:
۱- کسانى که در برابر آفریدگار خود بندگى نکنند در دادگاه وجدان محکومند. (و مالى لا اعبد)
۲- یکى از راه هاى دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقى خود است. (مالى لا اعبد الّذى…)
۳- توجّه به مبدأ و معاد سرچشمه ى بندگى است. (فطرنى و الیه ترجعون) (تفسیر نور)
و آن گاه به آنان هشدار داد که: “وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ “؛ به هوش که شما نیز در روز رستاخیز تنها به سوى او بازگردانده مى شوید و اوست که کیفر کفر و بیدادتان را به شما خواهد داد.
عواملی که ما را از توحید دورمان کرده است
یادمان باشد بشر موجودی مشرک نبوده که کم کم به توحید نزدیک شود! بلکه بشر موجودی موحد بوده که عواملی سبب انحراف او از توحید شده است. و باور ما بر این عقیده راسخ است که اولین فرد بشر، خود پیامبری بوده که از امهات تعالیم آنها، یکتاپرستی می باشد.
با توجه به این مقدمه باید گفت عواملی که سبب دور افتادن از توحید می شود به دو دسته کلی قابل تقسیم هستند. عوامل بیرونی و عوامل درونی که هر کدام از این ها را به اختصار بیان می کنیم:

عوامل بیرونی:

۱- شیطان
شیطان سردسته گمراهان و دشمن سرسخت انسان هاست که آنها را از مسیر سعادت منحرف می کند. و مهمترین غرض او بازداشتن انسان ها از توحید است که محوری ترین نقطه سعادت بشر است:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ[مجادله/۱۹] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده.»

 

۲- ثروت و فرزندان
انسان در زندگی مادی خود، ممکن است دچار غفلت شده و اندک اندک به منزلی برسد که هیچ رنگ و بوی خدایی در آن باقی نمانده باشد:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ[منافقون/۹] اى کسانى که ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند!»

 

۳- تهاجم فرهنگی
کسانی که در جوامع به نوعی الگو شده اند، در صورت انحراف می توانند سایرین را منحرف کنند. مثلا در زمان ما جوامع غربی که پیشرفت مادی چشمگیر کرده اند و به نوعی الگو قرار گرفته اند، که می توانند انسانهای بسیاری را در گمراهی خود سهیم کنند. همان گونه که قارون ها و فرعون ها با مطرح بودن در جامعه سایرین را به گمراهی کشانده اند.
«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِکُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ یُرادُ[ص/۶] سرکردگان کفار بیرون آمدند و (در مقابل دعوت پیامبر به توحید)  گفتند: «بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزى است که خواسته اند (شما را گمراه کنند)»

 

۴- همنشین یا محیط نامناسب
محیط فاسد و دوستان ناباب سبب گمراهی انسان می شوند و او را از مسیر توحید باز می دارند:
«یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ[فرقان/۲۸-۲۹] اى واى بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!»

عوامل درونی

حال با توجه به عوامل بیرونی می توانیم عوامل درونی ای که کمک کننده و زمینه ساز آن عوامل بیرونی هستند را به روشنی ببینیم:
هوای نفس انسان مسیر را برای شیطان هموار می کند.
دنیا طلبی و آرزوهای دراز و … سبب دل بستن به ثروت و قدرت می شود.
جهالت سبب پیروی کورکورانه از دیگران می شود و… .

منبع: تبیان

راه حسین علیه السلام

اگرچه کاروان کربلا گذشت از دشت                                                برای رفتن ما نیز رد پا مانده است

راه حسین(علیه السّلام)، کوتاهترین راه رسیدن به بهشت است. خوشا آنان که در بزنگاه فرمان ولی امرشان را لبیک گفتند و خود را به بهای بهشت فروختند. زهیر هم از کسانی بود که پرتو لطف الهی به زندگیش تابید و چه خوش لبیکی گفت. او از یاران بزرگ و با وفای امام حسین(علیه السّلام) و مردی شایسته وشریف بود; رزمنده ای دلیر و جنگجویی توانا شمرده می شد و درمیان قبیله خود، که در کوفه سکونت داشتند، می زیست.

وی را زهیر بن قین بن قیس انماری بجلی می خواندند. زهیربن قین در سال شصت هجری به مقصد فریضه حج همراه همسر و گروهی از یارانش مکه را ترک گفت و رهسپار کوفه شد. در راه به کاروان امام حسین(علیه السّلام) برخورد کردند. آن ها همواره می­کوشیدند که قدری دورتر از محل استقرار موقت امام فرود آیند. امام و یارانش در محلی به نام زرود فرود امدند و چادرهای خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید اما چون دور تراز محل استقرار موقت امام حسین(علیه السّلام) فرود آیند. امام و یارانش در محلی به نام زرود فرود آمدند و چادرهای خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید، امّا چون دورتر از چادرهای امام جایی مناسب نیافت، چادرهای خود را در همان حوالی برپا ساخت.

شیخ عباس قمی می نویسد: گروهی از قبیله فزاره و بجیله چنین روایت شده است: هنگام مراجعت از مکه، با زهیر بن قین بجلی همراه بودیم. در منازل، که به حضرت امام حسین(علیه السّلام) می رسیدیم، از او دوری می­کردیم; زیرا سیر با آن حضرت را دوست نمی داشتیم. ناگزیر هرگاه امام حرکت می کرد، زهیر می ماند و هرگاه آن حضرت توقف می کرد، زهیر به راه می افتاد. در یکی ازمنازل، آن حضرت در طرفی منزل کرد و ما نیز ناگزیر در طرف دیگرفرود آمدیم. هنگامی که مشغول غذا خوردن بودیم، ناگاه رسولی ازطرف امام حسین (علیه السّلام) آمد و پس از ابراز سلام، به زهیر گفت: ابا عبد الله(علیه السّلام) تو را می خواند. ما از نهایت حیرت لقمه هایی که در دست داشتیم، افکندیم ولحظه ای ساکت و بی حرکت ماندیم، گویا پرنده ای بر سر ما نشسته است.

همسر زهیر، که دلهم نامیده می شد، به زهیر گفت: سبحان اللّه، فرزند پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) تو را می طلبد و تو در رفتن درنگ می کنی… برخیز و نزدش شتاب، ببین چه می فرماید. زهیر برخاسته، خدمت حضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم، باچهره بر افروخته، نزد همسر و یارانش باز گشت. بی درنگ دستورداد خیمه اش را برکنند و نزدیک سراپرده های آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قید زوجیت من رهایی، به اهل خود بپیوند; زیرا نمی خواهم که از سوی من زیانی به تو رسد. مفید اضافه می کند: آنگاه به یارانش گفت: هر یک از شما که دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر; و گرنه این آخرین دیدار ماست. سپس گفت: شما را از حقیقتی آگاه می کنم. یادم نمی رود، وقتی درغزوه بحر  شرکت کردیم;

خداوند پیروزی را نصیب ما گردانید وغنایمی به دست آوردیم. سلمان فارسی، همراه ما بود، هنگامی که دید همگان از این پیش آمد خوشحال هستند، گفت: آیا از این پیروزی که خداوند نصیب شما ساخت و از غنیمتهایی که به دست آوردید، شادمانید؟! گفتیم: آری. سلمان گفت: اگر سیّد جوانان آل محمّد (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را درک کردید، به یاری او خوشحال تر باشید از آنچه که امروز بر آن دست یافتید. و اکنون من با شما خدا حافظی می کنم.

آری او با اهل و یارانش خداخافظی کرد تا به دنبال گمشده ای که سالها در پی اش بود، برود.او همه چیز و همه کس را رها کرد و رفت تا حسینی شود و جان خود را نثار حسین(علیه السّلام) و مکتب و عقیده وی کند. زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(علیه السّلام) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین (علیه السّلام) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد و سرانجام بعد از کشتن ۱۲۰ نفر به شهادت رسید. درود بر روان او و همسری که در این راه تشویقش کرد.

پس از انتشار خبر شهادت حسین(علیه السّلام) و یارانش دلهم اطلاع یافت که بدن پاره پاره کشتگان را برروی زمین انداخته و از دفن ان ها خودداری کرده اند. او که به شهادت زهیر خود را سرافراز می دید غلام زهیر را مامور کرد که به کربلا برود و پیکر زهیر را کفن و دفن کند. غلام به کربلا رفت و صحنه ای دلخراش دید. پیکرهای بی سر  غرق در خون منظره ای جانسوز به وجود آورده بود. غلام پیش خود گفت: آقای خود را کفن کنم و بدن حسین(علیه السّلام) را بی کفن گذارم؟ به خدا هرگز چنین کاری نخواهم کرد. سپس بدن مقدس امام را با کفنی پوشاند و بعد بدن زهیر را و بدین ترتیب ماموریت خود را کامل تر از آنچه خواسته شده بود انجام داد و مراجعت کرد. آفرین بر این همه احساسات پاک و بی شایبه !

آینده جهان از نظر اسلام

برای تبیین آینده جهان از نظر اسلام توجه به اصول جهان‌بینی از دیدگاه اسلامی لازم است. از این رهگذر، به برخی از قواعد کلی جهان شناسی در مکتب دین اشاره می شود؛ تا نتایج آن معلوم گردد و نظم نوین جهانی به خوبی معنا شود و در تأسیس آن سعی بلیغ شده تا استکبار جهانی خیال خام در سر نپروراند.

یکم. آفرینش جهان هدف دار بوده، هیچ‌گونه بطلان و عبث در او نیست؛ ﴿و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما باطلاً… ﴾ [۱] و هدف هر چیزی کمال مناسب آن شی‏ء است و کمال وجودی جهان خلقت، همانا نیل به مقام برتر هستی و رهیدن از نقص نسبی و عیب قیاسی و رسیدن به تمامت و سلامت است.

 

ناهماهنگی ستم با جهان آفرینش و متضاد بودن آن با هدف خلقت

دوم. ستم چون سَمّ زیانباری است که با جهاز هاضمه جهان خلقت ناسازگار بوده، مایه تباهی وی می شود و چون با نظام داخلی جهان آفرینش ناهماهنگ می باشد، با هدف خلقت نیز تضاد داشته، همواره مانع رسیدن به هدف است؛ ﴿ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس… ﴾ [۲]، ﴿و لو اتبع الحق أهوائهم لفسدت السموات و الأرض و من فیهنّ… ﴾.[۳]

سوم. انسان مخلوقِ ممتازی است که با هدف ویژه آفریده شد و هرگز یاوه و بیهوده نبوده، گزاف و عبث در حریم آفرینش وی راه نیافته، باطل و رها نیست؛ ﴿اَیحسَبُ الإنسان أَن یُترَک سُدی﴾ [۴]، ﴿اَفحسبتم أَنّما خلقناکم عبثاً و انّکم إلینا لا ترجعون﴾.[۵]

چهارم. ظلم و تجاوز به حقوق دیگران، چون شعله نورانی است که با کمال انسان مناسب نبوده، همواره سدّ راه رسیدن وی به مقصود آفرینش است و بدون پرهیز از هر گونه ستم فردی و جمعی، خواه به صورت استبداد، خواه به طور استثمار و خواه به نحو استعمار که جامع اضلاع این مثلّث مشئوم، همانا استعباد و به بردگی در آوردن دیگران است، میسور نخواهد شد.

پنجم. زندگی انسان یک حیات جمعی است، خواه جامعه وجود جدایی از وجود افراد داشته باشد که عدّه ای بر آن‌اند یا آنکه جامعه وجودی منحاز و مستقلی نداشته بلکه وجود آن همان حیثیت اجتماعی هر فردی باشد که همراه با حیثیّت فردی وی آفریده شده است؛ چنان‌که گروه دیگری بر این نظرند؛ بنابراین صلاح هر فردی را باید در صلاحیت حیات جمعی جامعه جست‌وجو کرد؛ زیرا گر چه ممکن است در جامعه آلوده، فردی به صفا زندگی کند یا آنکه در جامعه پاک، فردی به آلودگی مبتلا گردد، لیکن با موارد نادر نمی توان حکم کلی و جامع را به دست آورد.

ششم. تأمین حیات جمعی جامعه بدون نظام حکومتی ممکن نیست؛ یعنی بدون قانون یکتا و رهبری یگانه و بدون پذیرش همگان نسبت به قانون جامع و رهبری واحد، یا اصلاً زندگی اجتماعی میسّر نیست یا به کمال مطلوب نمی رسد و همان‌طوری که تعددّ قانون، مانع استقرار نظام حکومتی است، تعددّ رهبر و کثرت آن هر چند شورایی هم باشد، مانع ایده آل نظام حکومتی است.

 

نیاز جامعه به قانون و رهبر وارسته

هفتم. تدوین قانون جامع از طرف فرد معین یا گروه خاص، هرگز ضامن منافع همه اقشار و جوامع نمی باشد؛ زیرا هر فرد یا گروهی، یا فقط سود خود را می طلبد یا در تشخیص سود و زیان دیگران ناتوان است؛ چنان که رهبری فردی که فقط چهره مردمی داشته، از تأیید الهی برخوردار نمی باشد یا به طور صحیح وارث مکتب الهی نیست ضامن مصالح همه مردم نبوده؛ بلکه در گرایشها و تنشهای سیاسی و اجتماعی، منافع طبقه مخصوص را بر مصالح دیگران ترجیح می دهد؛ لذا چاره جز تأمین دو رکن اصیل سیاسی اجتماعی نیست؛ اول، قانون آزاد و دوم، رهبر آزاده. و قانونِ آزادِ از اشتباه و تبعیضِ نابجا، همانا قانون الهی است و رهبر آزاده همانا انسان وارسته ای است که از بندِ باند بازی، آزاد و از مرز آز و آزار، حُریّت یافته باشد.

هشتم. جهان آفرینش تا کنون شاهد نظام حکومتی بَرین نبوده، جوامع بشری به جامعه ایده آل نائل نیامده است؛ یعنی به هدف خلقت خویش بارنیافته است، گر چه در این راه راهیان کوی حق قربانیهای فراوان نثار کرده‌اند و طبقات مخصوص به اوج ایثار رسیده، از این‌جهت به کمال خویش باریافته اند، لیکن هدف عمومی آفرینش حاصل نشده است. البته زمینه های مناسبِ مقصود نهایی را فراهم نموده اند و از این نظر، مأموریتهای الهی خویش را امتثال کرده اند.

نهم. اسلام برابر اصول یاد شده، چنین نوید می دهد که حکومت پهنه زمین و گستره زمان آینده به دست وارستگان آزاده از هر گونه رذیلت قرار می‌گیرد؛ تا هم به ستم ظالمان پایان بخشوده شود، هم سطح زمین از تباهی طاغیان تطهیر گردد، هم طبقه محروم از فقر رهایی یابد، هم شکمبارگی مُترفان فراموش گردد؛ ﴿و نُرید أن نَمنَ علی الذین استضعِفوا فی الأرض و نَجعَلَهُم أَئمَّهً و نَجعَلَهُم الوارثین﴾ [۶]، ﴿… أنّ الأرضَ یَرِثُها عبادی الصالحون﴾.[۷]

دهم. برنامه حکومت صالحان، همانا احیای زمینِ ظلم زده و زمینه ستمدیده، و نجات آن از هر گونه تعدی و طغیان و اصلاح آن به گسترش قسط و عدل است و چون مهم ترین عامل رهایی از سلطه شیطان و بردگی هوس همانا ایجاد روح بندگی خداوند در فرد و جامعه می باشد، اسلام وظیفه صالحان وارث زمین را چنین ترسیم می نماید: ﴿الذین إِن مکنّاهُم فی الأرضِ أَقامُوا الصّلوه و اتَوا الزَکاهَ و أَمَروُا بالمعروفِ و نَهَوا عنِ المُنکرِ و لله عاقبهُ الأُمور﴾.[۸]

بنابر این، نتیجه نگرش الهی به جهان خلقت، همانا به آینده خوش بین بودن و با هر ظلمی مبارزه نمودن و زمینه صلح جهانی را فراهم کردن و به هدف والای بشری معتقد بودن و از هر گونه یأس و نا امیدی نجات یافتن و در مقابل پیشرفت سلاحهای اتمی و جنگ ستارگان، مقاومت کردن و به انتظار مُصلح آزاده جهانی بسر بردن و در زمان ظهور وی از هیچ نثار و ایثاری دریغ نکردن و برای استقرار حکومت آن انسان کامل و خلیفه خدا در زمین جهاد و اجتهاد نمودن و ذائقه تلخ تهیدستان را با براندازی توانگران زر اندوز شیرین کردن و سر انجام، آفریدگار جهان را با تعدیل نظام بشری خشنودساختن خواهد بود. بامید آن روز بهروز و به انتظار ظفر عدل بر ظلم و اهتزاز پرچم قسط بر فراز هر کاخ و کوخ!

انتظار سازنده؛ تحرک بخش و تعهد آور

انتظار سازنده، تحرک بخش و تعهد آور، همان انتظار راستینی است که در روایات از آن به عنوان «با فضیلت ترین عبادت» شده یاد است. از آیات و روایات استفاده می شود که ظهور حضرت مهدی علیه السلام، حلقه ای است از حلقه های مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد، عملًا در گروه اهل حق باشد.
شهید مطهری می نویسد: «در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام علیه السلام به آن حضرت می پیوندند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی شوند بلکه معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهدا علیه السلام هستند.»
(قیام و انقلاب مهدی علیه السلام، ص ۵۶)

 

sahebzaman

بصیرتی مطلوب

قرآن و روایات ما را در دستیافتن به بصیرتی مطلوب، راهنمایی کرده اند.

حال در این نوشته مواد لازم برای بصیرتی مطلوب را از نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام نقل می کنیم.

قطع وابستگی های مادی
دلبستگی های مادی همانهایی هستند که باعث ایجاد خطا در دیده عقل می شوند. کششهای مادی سبب می شوند تا دایره دید انسان بسته و معطوف به غرایز شود و نتواند حقیقت ماجرا را ببیند. علاقه به رنگ و لعاب دنیا بسان پرده زخیمی واقعیتها را از چشم عقل پوشانده و به او اجازه نمی دهد تا واقعیت را ببیند و بر اساس آن تصمیم بگیرد.

دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و کوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند که زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان کوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.

امیرالمومنین علیه السلام این حقیقت را اینگونه بیان می فرماید: ازْهَدْ فِی الدُّنْیَا یُبَصِّرْکَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا [۱] ؛ نسبت به دنیا بی رغبت باش تا خداوند زشتى هاى آن را به تو نشان دهد.

کسی که دلباخته دنیاست ملاک ارزشهایش هم دنیا خواهد بود. برای او، خوبتر و با ارزش تر، چیزی است که غرایزش لذت بیشتری از آن ببرند. بی شک چنین کسی بسیاری از واقعیت ها را نه می خواهد و نمی تواند ببیند و در فرایند تصمیم گیری به حساب آورد.

آن حضرت همین شاخص را در فرق بین بصیر و غیر بصیر مورد توجه قرار داده می فرماید: إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ [۲]

همانا، دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و کوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند که زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان کوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.

انس با معارف قرآن کریم
قرآن کریم خود را کتاب هدایت [۳] ، صاحب برنامه سعادت [۴] و مداوا کننده بیماریهای درون [۵] معرفی می کند. کتابی شگرف با چنین ویژگی های بی نظیر که از سوی خالق انسان برای کمال انسان به سوی او فرستاده شده، انس و بهره مندی از معارف آن بی شک از تاثیر گذارترین عوامل برای کسب و رشد بصیرت انسان خواهد بود.

امیرالمومنین علیه السلام به این ویژگی و کارکرد کتاب خدا برای بصیرت افزایی اشاره کرده و می فرماید: کِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا یَخْتَلِفُ فِی اللَّهِ وَ لَا یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ [۶]

این کتاب خدا است که که به یارى آن حق را مى بینید و مى گویید و مى شنوید. کتابى که بعضى از آیات آن تفسیر بعض دیگر، و برخى گواه برخى دیگر است؛ آیاتش درباره خدا اختلاف ندارد و همدم خود را از خدا منحرف نکند.

صفای درون
از عوامل پنهانی که به انسان بصیرت می دهد و چهره حق را بر انسان می نمایاند «صدق نیت» یا همان پاکی و صفای درون است. کسی که دیده جان را با لجن گناه و معصیت کور نکرده است؛ به لطف خدا می تواند به درستی حق را ببیند و آن را از باطلی که لباس آن را به تن کرده تشخیص دهد.

امیرالمومنین علیه السلام در خطاب به بازماندگان جنگ جمل از نقش این عامل در ایجاد و یا افزایش بصیرت اینگونه پرده بر می دارد: مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَهِ الْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّهِ [۷]

من همواره منتظر عواقب پیمان شکنى شما بودم و نشانه فریب خوردگان را در شما مى دیدم ؛ ولى به خاطر استتار شما در لباس دین بود که از شما چشم پوشیدم (و راز شما را افشا نکردم) در حالى که صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى داد (و از توطئه ها و نیرنگهاى شما به لطف الهى آگاه بودم).

اندیشیدن
اندیشه کردن در امور و ارزیابی عالمانه تمام جوانب آن خود یکی از بهترین عوامل ایجاد بصیرت است. اینکه انسان بی مطالعه و مشورت و بی آنکه اطلاعات به دست آورده را در کارگاه ذهنش پردازش و تحلیل کند؛ تصمیمی بگیرد و بر اساس آن عمل کند نشان از بی بصیرتی او دارد. بر کسی هم پوشیده نیست که بیشتر نزدیک به همه این گونه تصمیمات نه تنها به سود فرد نیست بلکه موجبات آسیب یا زیان به او را هم فراهم می کند.

امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید:مَنْ تَفَکَّرَ أَبْصَرَ [۸] ؛ آنکه مى اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود.

عبرت گرفتن
اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:۱.دلباختگی به دنیا- ۲.انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها- ۳.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی- ۴.اهل فکر و اندیشه نبودن- ۵. عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته

از دیگر راههای کسب بصیرت و یا افزودن آن، نظر به رویدادهای گذشته و حال و عبرت گرفتن از آنهاست. در تاریخ همیشه قواعد و قوانینی جاریست که صرف نظر از بازیگران آن، مدام در حال اجرا و تکرارند. کسی که بتواند نگاه خود را از ظاهر این رویدادها عبور داده و به قواعد آن نظر کند در تکرار دیگر این قاعده فریب ظاهر را نخورده و می داند که تصمیم و عملکرد درست چیست و این یعنی کسب بصیرت و یا بصیرت افزایی.

امیرالمومنین علیه السلام عبرت گیری را عامل کسب بصیرت دانسته می فرماید:مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ [۹]-کسى که عبرت گیرد بینا مى شود و کسى که بینا گردد مى فهمد، و آن کس که فهم دارد دانا مى شود.

قرآن کریم نیز برای عبرت گیری صاحبان چشم بصیرت را مخاطب قرار داده می فرماید:فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار [۱۰]

بی بصیرت کیست؟
از مجموع فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام که در بالا گذشت می توان این نتیجه را گرفت که اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:

۱.دلباختگی به دنیا

۲. انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها

۳.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی

۴.اهل فکر و اندیشه نبودن

۵.عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته
_____________________________________________________________________________________________________________________

پی نوشت:

۱. نهج البلاغه، حکمت ۳۹۱

۲. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳

۳. سوره بقره/ ۲

۴. سوره انفال/ ۱۵۷

۵. سوره یونس/ ۵۷

۶. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳

۷. نهج البلاغه، خطبه ۴

۸. نهج البلاغه، نامه ۳۱

۹.  نهج البلاغه، قصار ۲۰۸

۱۰. سوره حشر/۲

منبع: تبیان

 

به مناسبت نیمه شعبان/ ولادت امام عصر مبارک

831048

فکر کنید آن ها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را می کشند ، در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحولی را دارند که وسیع ترین و اساسی ترین انقلاب های انسانی در طول بشر است. انقلابی که بر خلاف انقلاب های  پیشین جنبه منطقه ای نداشته ،بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شئون و جوانب زندگی انسان را شامل می شود . انقلابی است سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اخلاقی .

چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است.تنگ نظری ها ، کوته بینی ها ، کج فکری ها ، حسادت ها ، اختلافات کودکانه و نابخردانه  و به طور کلی هر گونه نفاق و پراکندگی با موقعیت منتظران ناسازگار است .

نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی تواند نقش تماشاچی را داشته باشد.باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد. من اگر فاسد و نادرستم ،چگونه می توانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نا درست در آن هیچ گونه نقشی ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود ، روز شماری کنم.آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان و لوث آلودگی ها کافی نیست ؟ ارتشی که در انتظار جهاد آزادگی بخش به سر می برد حتما به حالت آماده باش کامل در می آید ؛ صلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است به دست می آورد ، سنگر های لازم را می سازد و آمادگی رزمی افراد خود را بالا می برد . روحیه افراد خود را تقویت می کند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزه ای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه می دارد.ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمی برد و اگر بگوید دروغ می گوید . انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی ، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است . فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است . برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست ناپذیر ، فوق العاده پاک و بلند نظر ، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است و خود سازی برای چنین هدفی مستلزم به کار بستن عمیق ترین برنامه های اخلاقی و فکری و اجتماعی است . این است معنای انتظار واقعی .

آیا هیچ کس می تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست ؟

 رضا تقی پور

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید

به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان

تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

در انتظار تو میمیرم و در این دم آخر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

تنور سینه ی ما را ای آسمان به حذر باش

که روی ماه سیه میکند به دوده ی آهت

کنون که میدمد از مغرب آفتاب نیابت

چه کوههای سلاطین که میشود پر کاهت

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

که سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت

حجاب تکریم زن است

در همین راستا بحث حجاب را در چند بخش بررسی می کنیم:

۱ – آیا حجاب در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟ یا فقط مخصوص اسلام است؟

۲- آیا در قرآن کریم وجوب حجاب بیان شده است؟

۳- علت  پوشش چیست  ؟

۴-علت مقابله غرب با حجاب چیست؟

حجاب تکریم زن است.

مقدمه


لزوم پوشیدگى زن در برابر مرد بیگانه یکى از مسائل مهم اسلامى است که در خود قرآن کریم به این مطلب تصریح شده و از ارکان دین محسوب می شود. از آنجایی که امروزه تبلیغات گسترده ای از سوی رسانه های غربی در جهت تخریب، انزوا و شبهه افکنی درباره امر حجاب صورت می گیرد. که بنابر فرمایش مقام معظم رهبری نوعی شبیخون فرهنگی است،لذا لازم است تا ابعاد مختلف این مسئله برای جوانان عزیز آشکار شود تا نگرشی واقع بینانه درباره ی مسئله حجاب داشته باشند.

در همین راستا بحث حجاب را در چند بخش بررسی می کنیم: ← ادامه نوشته

نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی

1

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

← ادامه نوشته

به بهانه اغاز امامت امام زمان

من از معلمانم گله دارم؛
چرا معلم ریاضی هیچگاه حساب روزهای نبودن و بی کسی تو را نگفت ؟
چرا معلم انشاء هیچ وقت نگفت که از محبت به تو انشاء بنویسم ؟
گله دارم که چرا معلم جغرافی، جغرافیای ظهورت را برایمان هیچ وقت ترسیم نکرد ؟
چرا دبیر تاریخ، تاریخ غیبتت را برایمان شرح نداد ؟
و نگفت که چه کرده ایم که این گونه به تاریخ نبودنت عادت کرده ایم ؟
چرا معلم اجتماعی به ما نگفت که در اجتماع مردم! کسی هست که نظاره گر آن هاست!
آقا! نگفتن!
و گر نه پیش رویت این همه گناه نمی کردیم!
اشک ها و خوشحالی های پدر و مادرمان از کارنامه ی ثلث آخرمان یادمان نرفته!
ای کاش یادمان می دادند که کسی هم هست که هر روز کارنامه اعمالتان را می بیند
و از اعمال ما شیعیانش شاد
و از گناهان ما گریان می شود.
و حالا هم چون روزهایی که از نیامدن معلم سرکلاس خوشحال می شدیم ؛
و مهم نبود که چرا نیامده و بهتر که امروز نیامده! …
در غیبتت ” غم هایت را ” غصه هایت را ” فراموش کرده ایم …
و سرگرم بازی دنیا شده ایم…
شرمنده ایم…