Category: کانون مطالعات

پیامدهای منفی نمایش ثروت

گفت‌وگو با استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه

یکی از آسیب‌های فرهنگی- اجتماعی حال حاضر، مصرف‌زدگی در بین برخی از طبقات اجتماعی جامعه و به تبع آن نمایش مظاهر آن در سطح شهر است. رهبر انقلاب، در دو سخنرانی خود در سال جاری نیز به این موضوع اشاراتی داشتند. در دیدار کارگران ایشان فرمودند: «جنس‌های دارای نشان خارجی را [می‌آورند]، یک عدّه پولدار هم -پولدارهای نوکیسه‌ی تازه‌به‌دوران‌رسیده که متأسّفانه در کشور کم نداریم- دنبال نشان‌های خارجی‌اند؛ به قول خودشان برندهای خارجی.» همچنین در دیدار معلمان نیز بار دیگر بر این موضوع تأکید کرده و فرمودند: «این بچّه‌بازی‌های داخل خیابان‌ها -که بچّه‌پول‌دارهای نوکیسه، با آن خودروهای کذائی می‌آیند دائم راه می‌روند، دائماً رژه می‌روند، دائماً پُز می‌دهند- به‌خاطر همین چیزها است؛ اصلاح الگوی مصرف.» در همین زمینه، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR گفت‌وگویی را با دکتر اردشیر انتظاری، جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ترتیب داده است.

یکی از موضوعاتی که در سال‌های اخیر، در سطح تهران و برخی کلان‌شهرها اتفاق افتاده است، نمایش ثروت توسط عده‌ی معدودی از افراد است. چه مسائلی موجب می‌شود که عده‌ای از افراد درصدد به نمایش درآوردن ثروت خود در جامعه می‌شوند؟
اگر بخواهیم ریشه‌ای به این موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم که به ارزش‌های مردم برمی‌گردد. ارزش‌های اجتماعی، ارزش‌هایی هستند که برای مردم مهم هستند و ما مهم بودن را با شاخص‌های مختلف می‌فهمیم. یکی از چیزهایی که متأسفانه در حال حاضر در جامعه‌ی ما تبدیل به ارزش شده، به نمایش گذاشتن ثروت است. ثروت در جامعه مهم شده و آدم‌ها می‌خواهند نشان دهند ما از این خصیصه برخوردار هستیم. برعکس اول انقلاب که ثروتمند نبودن یک ارزش بود و برای همین، آدم‌ها تلاش می‌کردند لباس‌های خیلی فاخر نپوشند. انقلاب شده بود و انقلاب هم «انقلاب مستضعفین» بود و قاعدتاً این باعث می‌شد نمایش ثروت اصلاً یک خصیصه‌ی پسندیده نباشد. به‌مرور از اول انقلاب که فاصله گرفتیم – نه لزوماً به دلیل فاصله گرفتن از انقلاب که البته آن هم یک عامل مؤثر است- ولی به دلیل شرایط ساختاری که توسط دولت‌ها بر جامعه حاکم شد، عملا سیاست‌گذاری‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به سمتی رفت که در نمازجمعه گفتند باید بروید مانور تجمل بدهید. این فقط یک حرف نبود و همراه این اقدامات متعددی هم صورت گرفت و کارهای فرهنگی متعددی شد. فقط هم اقدامات داخلی نبود که در درون جامعه‌ی ما انجام شده باشد. در سطح رسانه‌های بیگانه هم روی این مسائل کار شد. همه‌ی این‌ها دست‌به‌دست هم دادند و نهایتاً نمایش ثروت مهم شد در جامعه و مردم برای به دست آوردن آن، تلاش کردند.

ما در روند گرایش به غرب در دوره‌ی معاصر و نوسازی جامعه، اقداماتی انجام دادیم که شبیه غرب شویم. این اقدامات برای تشبه به غرب، عملاً آثار و تداخلی در جامعه‌ی ما داشته که یکی از مهم‌ترین آثارش، وقوع یک بیماری است به نام بیماری «بدل‌گرایی»

← ادامه نوشته

طرحی که شاه با آن مردم ایران‌ را تحقیر کرد

به‌مناسبت سالگرد لغو کاپیتولاسیون

در سال‌های واپسین دهه‌ی ۳۰ و آغاز دهه‌ی ۴۰ شمسی، گزارش‌های مختلفی از جانب ساواک مبنی بر نارضایتی و ناخشنودی مردم حتی نظامیان به شاه مخابره می‌شد. در یکی از این اسناد، از قول مارتین، یکی از اعضای هیأت مستشاری آمریکایی چنین آمده بود: «اخیرا بنابر آنچه استنباط می‌شود برخی از ارتشی‌ها نسبت به هیأت مستشاری آمریکایی در ارتش، احساسات بدبینانه‌ای پیدا کرده‌اند و به افراد این هیأت به چشم میهمانان ناخوانده و مزاحمی نگاه می‌کنند…» یا در یکی دیگر از این اسناد چنین نوشته شده بود: «ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه در اتاق سرگرد شهیدی، معاون آجودانی شهربانی کل بودم. یک نفر سرهنگ دوم، گویا رئیس شهربانی یزد بود، به مرخصی آمده و از موضوعی ناراحت بود، به‌طوری که بلندبلند فریاد می‌کرد که کی از شر این مستشاران خلاص می‌شویم و این مملکت از خر توی خری خلاص می‌شود.»

با این همه اما حکومت محمدرضا پهلوی، در اقدامی ناباورانه، قانون مصونیت سیاسی و قضایی اتباع آمریکا در ایران در ۲۱ مهرماه ۴۲ در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. طبق اسناد و مدارک موجود و اظهارات مقامات آن روز ایران، آمریکا از سال ۱۳۴۰ در دوران ریاست جان. اف. کندی (که دست بر قضا از حزب دموکرات بود) از رژیم شاه خواست رژیم کاپیتولاسیون را در مورد اتباع آمریکا در ایران برقرار کند. آمریکایی‌ها از این امتیازخواهی چند انگیزه را دنبال می‌کردند:

۱. تحقیر ملت ایران
۲. انگیزه‌بخشی به اتباع آمریکایی برای زندگی در ایران
۳. قبضه کردن بازار ایران
۴. واداشتن مقامات ایران به نگهبانی از اتباع آمریکا
۵. برتری‌جویی در برابر رقیبان

اگرچه شروع تصویب این لایحه‌ی ننگین از زمان دولت امینی آغاز شد، اما نهایتا در دولت اسدالله علم در مهر ۴۲ به تصویب رسید. اما پس از سقوط کابینه‌ی علم، حسنعلی منصور، یکی دیگر از مهره‌های آمریکا در ایران، کار تصویب آن در دو مجلس سنا و شورای ملی را به پیش برد. جالب آنکه در روز مقرر، هم رئیس مجلس و هم نخست‌وزیر (منصور) سعی کردند تا می‌توانند اطلاعات کمی درباره‌ی این قانون به نمایندگان بدهند. در مجلس سنا، یکی از سناتورها به نام دکتر صدیق از میرفندرسکی، معاون وزارت امورخارجه درخواست کرد که چون این لایحه «متبادر به ذهن نیست، اگر ممکن است توضیحاتی بدهند.» سناتور دیگری به نام دکتر کاظمی نیز توضیح خواست که «… آن مصونیت‌ها و معافیت‌ها را بفرمایید…»، با این حال اما میرفندرسکی از پاسخ طفره رفت و با چند جمله، سر و ته قضیه را هم آورد. نهایتا اینکه در پایان مجلس، طبق نقشه‌ی رئیس دولت و رئیس مجلس سنا، با چند بار بلند شدن و نشستن سناتورها، لایحه‌ی کاپیتولاسیون در مجلس سنا به تصویب رسید. ← ادامه نوشته

افسر جنگ نرم سرباز حقیقت است

در جنگ نرمِ زیرپوستی بسیار فراگیر بین جمهوری اسلامی و آمریکا:

گزارش نشریه‌ی خط حزب‌الله(شماره‌ی بیست‌و‌نهم)
“من برایشان آرزوهای خوب دارم.” این جمله‌ی رئیس دولت شیطان بزرگ است برای ملت ایران. اوباما که این جملات را سال گذشته و در بحبوحه‌ی پایان مذاکرات هسته‌ای بیان می‌کرد برای این آرزوی خوبش برای ملت ایران شرایطی هم گذاشت: “باید تحولی، حتی تدریجی، در داخل ایران روی دهد تا به این نتیجه برسند که شعار مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست در میان رهبران این کشور یا تهدید به نابودی اسرائیل یا رساندن سلاح به حزب‌الله که در لیست گروه‌های تروریستی است باعث می‌شود ایران در چشم بخش بزرگی از جهان منزوی شود…” آقای شیطان حتی به ملت ایران تضمین اعطای آب نبات‌های شیرینی هم می‌دهد: “به شما تضمین می‌دهم که در لحظه‌ای که حکومت ایران دست از این شعارها و رفتارها بکشد، به لطف اندازه، استعدادها و منابعش فورا شاهد بالا گرفتن نفوذ و قدرتش در جهان خواهد بود. این تحولات به تغییرات صحنه‌ی سیاسی ایران و تغییر در ذهنیت رهبران آن بستگی دارد.” اوباما اما نشان می‌دهد برای تحقق همه‌ی این نقشه‌ی مکارانه‌ی خود روی جوانان ایران اسلامی حساب باز کرده و نیرنگ خود را بر آنها استوار کرده است: “شاید نسل جوان ایران این تحول را ممکن کند.”
جنگ نرم گسترده و همه‌جانبه
رهبر حکیم انقلاب اما چند سال پیش‌تر گویی دست شیطان را خوانده و به اهداف پلیدش پی برده بودند که چنین گفتند: «ببینید عزیزان! شماها می‌دانید امروز جمهوری اسلامی و نظام اسلامی با یک جنگ عظیمی مواجه است، لیکن جنگ نرم؛ خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانی باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکری‌اند. یعنی شما افسران جوانِ جبهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مقابله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی با جنگ نرمید… . باید با این جریان شیطانىِ خطرناک مقابله شود.»(۱۳۸۸/۰۶/۰۴) این جملات و عبارات در اوج فتنه‌ی ۸۸ و عملیات انقلاب رنگی دشمنان علیه ملت بیان شده است. یعنی در زمانی‌که اوج تهاجم علیه اصل انقلاب صورت گرفته بود، رهبر انقلاب اسلامی نیروهای جوان را فراخوان کرده و ضمن نشان دادن صف‌آرایی دشمنان و برشمردن اهداف این نبرد، به آنها نقش جدیدی اعطا کردند: «افسر جوان جبهه مقابله با جنگ نرم». عنوانی که تنها به دانشجویان بسنده نماند و در سال ۹۲ در دیدار به مناسبت ۱۳ آبان، دانش‌آموزان انقلابی کشور نیز به این نشان مفتخر شدند. اما آیا با پایان پرونده‌ی فتنه‌ی ۸۸ در آن سال‌ها، جنگ نرم دشمنان علیه ملت ایران به پایان رسید؟ از نظر رهبر انقلاب نه تنها جنگ نرم دشمنان پایان نیافته است، بلکه در حقیقت در این عرصه «لشکر فرهنگی دشمن و لشکر سیاسی دشمن با همه‌ی ابزارهایی که برایشان ممکن بوده، حمله کرده‌اند به ما برای سست کردن اعتقادات دینی ما، سست کردن اعتقادات سیاسی ما، تقویت نارضایی‌ها در داخل کشور، جذب جوان‌ها بخصوص جوان‌های فعّال و اثرگذار در سطوح مختلف برای مقاصد خودشان.»(۱۳۹۴/۰۷/۱۳) عباراتی در باب «جنگ نرمِ برنامه‌ریزی شده، گسترده و همه‌جانبه نظامِ سلطه با جمهوری اسلامی» که چند روز بعد از آن در دیدار با مدیران سازمان صداوسیما مطرح شد؛ جزئیات بیشتری از این صحنه نبرد را تکمیل کرد.
مطالبه رهبر انقلاب از افسر جنگ نرم
حالا وقتی پس از ۹ سال نخبگان دانش‌آموزی در انجمن‌های اسلامی سراسر کشور به دیدار رهبر انقلاب رفته‌اند، ایشان برنامه‌ی دشمن برای این افسران را با جزئیات به تصویر می‌کشند: «این یکی از موارد سخت اختلاف بین ما و دشمنان ما است. دشمن، افسر جنگ نرم ما را، که جوان‌ها هستند، یک جور می‌پسندد، جمهوری اسلامی یک جور می‌پسندد… آمریکایی‌ها دلشان می‌خواهد جوان‌های ما آن شجاعت را نداشته باشند، آن امید را نداشته باشند، آن انگیزه را نداشته باشند، آن تحرّک را نداشته باشند، آن توان جسمی را نداشته باشند، آن توان فکری را نداشته باشند، نسبت به دشمن خوش‌بین باشند، نسبت به فرماندهی خودی و عقبه‌ی خودی بدبین باشند؛ جوان ما را دشمن این‌جوری می‌پسندد.»(۱۳۹۵/۰۲/۰۱) این نقشه‌ی پیچیده و گسترده چنان است که «تبلیغات رادیویی و تلویزیونی و اینترنتی دشمن و همه‌ی کارهای گوناگونی که می‌کند، که مخاطبش جوان‌های ما باشند، این است؛ جوان ایرانی را می‌خواهد تبدیل کند به آن‌چنان عنصری؛ عنصری که نه ایمان درستی دارد، نه شجاعت آن‌چنانی دارد، نه انگیزه‌ای دارد، نه امیدی دارد؛ می‌خواهد تبدیل کند به این.»(۱۳۹۵/۰۲/۰۱) اما حالا پدر معنوی این جوانان مومن و انقلابی اگر نقشه‌ی پیچیده‌ی دشمن را ساده ترسیم می‌کنند و پیش چشم ما می‌گذارند راهکار را هم نشان می‌دهند و آن را از همه‌‌ی افسران جوان جنگ نرم مطالبه می‌کنند: «جمهوری اسلامی درست نقطه‌ی مقابل [است]؛ می‌خواهد ‌این جوان تبدیل بشود به یک عنصر فعّال و اثرگذار. حالا اینجا مطالبه‌ی بنده از شما عزیزان من و فرزندان من: شما باید نقش ایفا کنید برای اینکه همسالان خودتان را -جوانان دوران دبیرستان را که با شما همسال هستند- طبق این تعریف درست بار بیاورید و کمک کنید آنها این‌جوری بشوند… طبعاً، [این] در صورتی امکان‌پذیر است که در ساخت خود و در خودسازی توفیقی به دست آورده باشید.»(۱۳۹۵/۰۲/۰۱)
وعده پیروزی
رهبر حکیم جوانان انقلابی اما به آنها وعده‌ی پیروزی و نصرت الهی را هم می‌دهند و در خلال این نوید، عنوان «سرباز حقیقت» را برای آنان انتخاب می‌کنند: «حقیقت رو به رشد است، حقیقت رو به بالندگی است. حقیقت ممکن است دچار سختی‌هایی در راه خود بشود امّا در نهایت پیروز خواهد شد. قرآن فرمود: فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفآء؛ این کف روی آب می‌رود پی کارش نابود می‌شود. وَ اَمّا مایَنفَعُ النّاسَ فَیمکُثُ  فِی الاَرض؛ آن چیزی که نافع است، آن چیزی که حیات مردم به آن است، یعنی آن آب روان، آب زلال، آن می‌ماند. حقیقت این‌جوری است، حقیقت پیروز خواهد شد، حقیقت به اهداف خود دست خواهد یافت.  بله، در راهش مشکلاتی وجود دارد. شرطش این است که در مقابل این مشکلات خودش را نبازد؛ سرباز حقیقت، افسر حقیقت، رهرو حقیقت خودش را در مقابل این مشکلات نبازد. وقتی نباخت، ایستاد، تحمّل مشکل کرد، به نتیجه خواهد رسید؛ کمااینکه به نتیجه رسید.»(۱۳۹۵/۰۲/۰۱)
منبع : khamenei.ir

 

 

دانلود نشریه حضور – سال ۱۰، شماره ۳

Hozur-10-3

آنچه در این نشریه می خوانید:

– نهضتی به نام آزاذی زن!

– زن و مرد با هم برابرند؛ تمام!

مدیر مسئول: امیر حسین احمدی

سردبیر: محمد رضا شیخی

← ادامه نوشته

قراردادهای جدید نفتی را با دیدگاه ۵۰ سال پیش نوشتند/ هیچ انتقال فناوری صورت نمی‌گیرد/ نیازی نیست تواتال بیاید

مسعود درخشان خسارت‌های IPC را تشریح کرد

یک اقتصاددان گفت: اینکه با اجرای قراردادهای IPC یک شرکت ایرانی در کنار شرکت خارجی بتواند در جریان عملیات نفتی، هم از نظر مهارتهای مدیریت ارتقا یابد و هم دانش فنی جدید را کسب کند، ظاهر زیبایی دارد اما واقعیت نیست.

مسعود درخشان در نشست تخصصی “بررسی مدل جدید قراردادهای نفتی از منظر انتقال فناوری” اظهار داشت: بارها از مسئولان نفتی کشور شنیده ایم که یکی از اهداف اصلی انعقاد قرارداد با شرکت های نفتی خارجی انتقال فناوری است که این هدفگذاری، یک توجیه جدی و کلی برای اینکار است که پای شرکت های نفتی خارجی را به کشور باز کنیم، چرا که آنها از دانش پیشرفته برخوردارند و ما به این دانش پیشرفته نیاز داریم.

← ادامه نوشته

کابوس مرگ در اروپا ‎

پیامدهای حملات تروریستی در اروپا؛
تداوم حملات تروریستی در اروپا بیش از هر زمان، کارآمدی نهادهای اطلاعاتی-امنیتی این کشورها را با چالش مواجه ساخته و پیامدهای اقتصادی و روانی بالایی را برای جوامع آن ها بر جای گذارده است.
 جهان در حالی وارد هزاره سوم میلادی شده است که جنگ و خونریزی هم چنان بخشی لاینفک از زندگی بشر امروزی تلقی می شود، با این حال و به ویژه پس از اتمام جنگ دوم بین الملل به این سو، برخی مناطق هم چون اروپای غربی مصون از این تحولات مانده و به مامن امنی برای ملت های غربی و برخی پناه جویان بدل شده است، امری که گویا با ربودن گوی سبقت در انجام اقدامات وحشیانه از سوی گروه داعش از سایر هم مسلکانش، اروپای امن را نیز به خطر انداخته است.

حملات تروریستی وفاداران به ابوبکر البغدادی در پاریس و سپس بروکسل زمینه نابسامانی را در سراسر اروپای واحد فراهم آورده است، امری که با قدرت روز افزون داعش و نفوذ فزاینده اش در جوامع غربی به دلیل عضو گیری از این کشورها تمامی نداشته و احتمالا در آینده ای نزدیک نیز شاهد تداوم این رویه خواهیم بود.

حملات پاریس و سپس بروکسل سنگین ترین اقدامات تروریستی سلفی ها در سطح اروپا از زمان شکست آلمان نازی تا به امروز بوده است. فارغ از سهل انگاری های دول اروپای در رشد و نمو تکفیری ها، بی گمان این حملات تبعات غیر قابل انکاری را نه فقط در اروپا بلکه در ایالات متحده آمریکا نیز بر جای گذاشته است.

نگرانی و اضطراب حاکم بر قاره سبز

حمله به نشریه هتاک و فکاهی شارلی ابدو را می توان آغازگر حملات ویرانگر داعش بر علیه اروپا دانست، حملاتی که گفته می شود جهت فشار بر اتحادیه اروپا به جهت توقف حملاتش بر علیه نیروهای داعش در عراق و سوریه صورت می پذیرد، هدفی که اگرچه داعش تا کنون در دستیابی به آن ناکام مانده اما تونسته تاثیر بسزایی در جامعه اروپا در راستای ایجاد فضایی رعب آور و وحشتناک ایجاد نموده و سراسر قاره سبز را لرزه درآورد.

مصاحبه یورو نیوز بادیدیه لوروآ، پژوهشگر کالج سلطنتی نظامی دانشگاه بروکسل نشان از اثر گذاری بی وقفه اقدامات داعش در سطح اروپاست. وی در رابطه با اهداف حملات می گوید: «آنها دقیقا می خواستند به بعد بین المللی بلژیک و پایتخت اروپا حمله کنند. فرودگاه بین المللی جایی است که مسافرت های خارجی در آن انجام می شود، مخصوصا باید در نظر داشت که این فرودگاه در نزدیکی مقر فرماندهی ناتو هم قرار دارد. درباره مترو هم ببینید انفجار کجا صورت گرفت، دقیقا بین دو ایستگاه مالبک و شومن، یعنی نزدیکترین ایستگاهها به نهادهای اروپایی، کمیسیون و پارلمان اروپا.»

این پژوهشگر در رابطه با ایجاد ترس عمومی در اروپا ناشی از اقدامات داعش می گوید: « قطعا می خواستند با کمترین امکانات بیشترین توجه را جلب و بیشترین خسارت را وارد کنند تا واقعا اذهان را مورد هجمه قرار دهند. چیزی که در حالت کلی با تبلیغات داعش همخوانی دارد.»

نکته بسیار مهم این گفتگو اعتراف این پژوهشگر به اقدامات تلافی جویانه داعش جهت پاسخ دهی به حملات هوایی متحدان اروپایی بلژیک در حمله به مقرهای داعش است. لوروآ می گوی: «متاسفانه تروریسم یا خشونت سیاسی پدیده ای است که همیشه وجود داشته و وجود خواهد داشت. هیچ دستور امنیتی نمی تواند خطر را به صفر برساند. در شرایط کنونی ما هنوز در قالب یک ائتلاف بین المللی هستیم که به مواضع داعش در سوریه و عراق حمله می کند، اما نتیجه به صورت غیر مستقیم منجر به تقویت و پویاتر کردن پدیده جهادی های خارجی می شود. فکر می کنم که ما در دورانی هستیم که باید به شدت در برابر تهدیدها مراقب باشیم.»

نشریه های اروپایی و به ویژه بلژیکی نیز در روزهای پس از حمله سرشار از القای حس ناامنی در این کشور بوده اند. یک شهروند میانسال بروکسل در پاسخ به این پرسش که آیا وی احساس امنیت می کند به یک روزنامه محلی می گوید: «نه، کمی احساس ناامنی دارم. ولی خوب، چه می توان کرد؟ مشکل اینست که مردم نمی توانند وضعیت پیش آمده را تغییر دهند

کریم، جوانی است مسلمان که در بروکسل یک فروشگاه مواد غذایی دارد. وی درباره احساسش از بی اعتمادی میان مردم می گوید: «مردم به چشمها و صورت یکدیگر نگاه می کنند و با خود می گویند این همان فردی است که می تواند مرتکب چنین کاری شود. حمله های دیروز جامعه را تحت الشعاع خود قرار داده است. جامعه باید هوشیار باشد و به رهبران خود یادآور تغییر این وضعیت شود

افول صنعت توریسم در اروپا

← ادامه نوشته

امتداد بیعت با پیامبر(ص) تا انقلاب اسلامی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در فراز پایانی ا

به‌مناسبت روز جمهوری اسلامی

ز سخنرانی خود در تاریخ ۱۹ دی‌ماه سال ۹۴ در جمع مردم قم، تصریح کردند که بیعت با انقلاب اسلامی و امام خمینی رحمهالله‌علیه همچون بیعت با پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم است: «شما امروز وقتی با انقلاب بیعت می‌کنید و بیعت‌تان را تازه می‌کنید و تجدید می‌کنید، با پیغمبر بیعت کردید. آن کسی که امروز با امام خمینی رحمهالله‌علیه بیعت می‌کند، با پیغمبر بیعت کرده [است]. وقتی شما خط انقلابیِ امام را زنده نگه می‌دارید و نمی‌گذارید مندرس شود، نمی‌گذارید رنگ کهنگی بگیرد، در واقع، با پیغمبر بیعت کردید.»۱

تشابه نظری دیدگاه رهبر انقلاب با امام خمینی رحمهالله‌علیه
چنین دیدگاهی از سوی ایشان نشان‌دهنده‌ی آن است که میان مبانی و مبادی معرفتی نظریه‌ی ولایت فقیه ایشان با بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمهالله‌علیه، تفاوتی وجود ندارد. در اندیشه‌ی امام خمینی رحمهالله‌علیه نیز ولی فقیه همچون پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و امام معصوم علیهم‌السلام از جانب خداوند به ولایت بر مسلمین نصب شده است، با این تفاوت که این نصب، به صورت عام بوده و در آن، شرایط مشخص گردیده است، نه شخص. بنابراین، در دوره‌ی غیبت، هر شخصی که در وی شرایط موردنظر – یعنی فقاهت و عدالت- وجود داشته باشد، مصداق ولی فقیهی است که خداوند، اطاعت از او را واجب شمرده است: «در صورتی‌ هم که [تشکیل حکومت برای فقیه عادل] ممکن نباشد، ولایت [او بر مسلمین] ساقط نمی‌شود؛ زیرا از جانب خدا منصوبند.»۲ در این عبارات، ایشان تصریح می‌کند که ولی فقیه، منصوب از سوی خداوند است. لازمه‌ی عملی و عینی برپایی حکومت اسلامی آن است که مردم به حمایت از ولی فقیه بپردازند، اما ولایت او در مقام نظر، متوقّف بر هواداری مردم و استقرار حکومت نیست.

در اندیشه‌ی امام خمینی رحمهالله‌علیه نیز ولی فقیه همچون پیامبر اکرمصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و امام معصوم علیهم‌السلاماز جانب خداوند به ولایت بر مسلمین نصب شده است، با این تفاوت که این نصب، به صورت عام بوده و در آن، شرایط مشخص گردیده است، نه شخص.

در عبارتی که از پی می‌آید نیز ایشان ولایت فقیه را همچون ولایت پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و ائمه اطهار علیهم‌السلام، به خداوند متعال نسبت می‌دهد و آشکار می‌گوید ولایت فقیه، همان ولایت پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم است: «قضیه‌ی ولایت فقیه، یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجادکرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است؛ همان ولایت رسول‌الله است.»۳ ولایت ولی فقیه، محصول وضع و جعل خداوند متعال است و این جزء معنای ولایت فقیه است و ولایت فقیه فارغ از آن معنایی ندارد: «ولایت فقیه، […] معنایش این است که آن‌که خدای تبارک و تعالی تعیین کرده است برای نظارت در امور و تعیین مراکز قدرت، آن عبارت از فقیه جامع‌الشرایط است.»۴ به این سبب است که گفته می‌شود مشروعیّت ولی فقیه، الهی و تک‌عنصری است و مردم در شکل‌گیری آن مدخلیّتی ندارند. از آن‌جا که ولایت ولی فقیه، از اراده‌ی خداوند برمی‌خیزد، ارتباطی با اراده‌ی مردم ندارد و این ولایت، مفروض است، اما تحقّق خارجی و عینی آن در قالب برپایی حکومت اسلامی، وابسته به اراده‌ی مردم است و مردم از لحاظ شرعی مکلّف هستند که از او حمایت و تبعیّت کنند: ← ادامه نوشته

خسارت‌های محض دو و سه و چهار

گزارشی از تجربه مذاکرات، نتایج و پیامدهای آن

«در همین توافقی هم که ما با آمریکایی‌ها در قضیه‌ی پنج بعلاوه‌ی یک و مسئله‌ی هسته‌ای کردیم، آمریکایی‌ها به آنچه وعده داده بودند عمل نکردند و کاری را که باید می‌کردند انجام ندادند. بله، به تعبیر وزیر خارجه‌ی محترم ما، روی کاغذ کارهایی را انجام دادند امّا از راه‌های انحرافی متعدّد، جلوی تحقّق مقاصد جمهوری اسلامی را گرفتند.»(۱۳۹۵/۰۱/۰۱)

در مقابل چشم خودمان می‌بینیم
رهبر انقلاب در بیانات نوروزی امسال خود در حرم مطهر رضوی ضمن بیان عبارات بالا، هرگونه امیدبستن به توافق با آمریکا را برای جمهوری اسلامی «خسارت محض» ارزیابی و وضعیت کنونی برجام را نیز یکی از مصادیق آن برشمردند: «آمریکایی‌ها گفته‌اند که ما تحریم‌ها را برمی‌داریم و روی کاغذ هم برداشتند امّا از طرق دیگر جوری عمل می‌کنند که اثر رفع تحریم‌ها مطلقاً به‌وجود نیاید و تحقّق پیدا نکند… ما ناگزیر باید به همه‌ی تعهّدهای خود عمل کنیم [امّا] طرف مقابل با طُرق مختلف، با شیوه‌های مختلف، با خدعه، با تقلّب سر باز می‌زند و به تعهّدهایی که کرده است عمل نمی‌کند. این چیزی است که ما امروز در مقابل چشم خودمان داریم می‌بینیم؛ یعنی خسارت محض.» اما چه شده که رهبر معظم انقلاب در اولین سخنرانی عمومی خود در سال جدید این بار با صراحت تمام و کم سابقه‌ای درباره توافق هسته‌ای با کشورهای ۵ ۱، اینگونه اظهار نظر کرده و نتیجه واقعی آن توافق مهم و تاریخی را به صورت مطلق خسارت‌بار ارزیابی کردند. جک لو وزیر خزانه‌داری آمریکا در جلسه‌ی استماع بودجه‌ی این کشور در مجلس نمایندگان گفته بود: “تلاش واشنگتن برای اعمال تحریم بر ایران ادامه دارد و این کار را با جمع‌آوری اطلاعات مالی وزارت خزانه‌داری، ادامه‌ی سیاست تحریم‌ها و برخی اقدامات اجرایی ادامه خواهد داد. با این هدف برای دفتر تروریسم و جاسوسی مالی ۱۱۷ میلیون دلار در نظر گرفته شده است.”

یک اعتراف نوروزی!
اظهارات وزیر خزانه‌داری آمریکا در روز ۲۶ اسفند درحالی است که تنها دو روز بعد رئیس‌جمهور آمریکا در پیام به اصطلاح نوروزی خود به صراحت انجام تمام تعهدات ایران را تایید می‌کند: “ایران دو ماه پیش به تعهدات کلیدی‌اش بر اساس آن توافق عمل کرد. ایران اکنون بخش‌های کلیدی برنامه اتمی‌اش را به عقب بازگردانده است و…”  پیامی که در همان اول، نمادها و عبارت‌هایی چون سفره هفت‌سین، سبزی پلو و نان‌برنجی در آن خودنمایی می‌کردند تا خیمه شب‌بازی نزدیک شدن نمادین کاخ سفید به ملت  ایران را ناشیانه به نمایش بگذارند. البته آمریکایی‌ها هنوز هم ملت ایران را نشناخته‌اند که از این مدل‌ برای فریب مردم استفاده می‌کنند. پیامی که در ادامه‌اش آمده است: “در مقابل جامعه جهانی تحریم‌های مشخصی علیه ایران را برداشت و ایران به پولی که در خارج از این کشور مسدود شده بود دسترسی پیدا کرد… ممکن است برای شما مردم ایران مدتی طول بکشد تا مزایای رفع این تحریم‌ها را در زندگی روزمره‌تان احساس کنید، اما مزایا غیرقابل انکارند. ” نقطه مقابل این حرف را نشریه آمریکایی پالیتیکو می‌گوید: “ممکن است در‌های ایران بعد از توافق هسته‌ای تاریخی با غرب به روی تجارت گشوده شده باشد، اما برای شرکت‌های اروپایی، راه ورود به تهران هنوز از واشنگتن می‌گذرد. دولت آمریکا در مسیر ورود شرکت‌های اروپایی به ایران مانع‌تراشی می‌کند.” خبر نشریه پالتیکو در حالی است که رئیس جمهور آمریکا بدون اشاره به آن مانع‌تراشی‌ها یا توجیه وزیر خزانه‌داری‌اش در همان پیام نوروزی بلافاصله در باغ سبز دیگری را هم با وعده اشتغال جوان ایرانی به ملت ایران نشان می‌دهد: “ایران اکنون فرصت آن را دارد که بازگشتش به اقتصاد جهانی را آغاز کند. این به معنی تجارت و سرمایه گذاری بیشتر است که یعنی (ایجاد) شغل‌های بیشتر.” جالب اینجاست که اوباما در بخشی دیگر از پیام نوروزی خود بدون اشاره به تحریم تازه تصویب منع صدور ویزای آسان ۹۰ روزه برای اتباع ایران و کسانی که به ایران سفر کرده‌اند، مدعی شد که “توافق هسته‌ای موجب تسهیل تحصیل دانشجویان ایرانی در خارج از کشور خواهد شد.”

هفت‌سین دشمن
اینجاست که رهبر انقلاب هوشمندانه این خسارت‌های محض را نشان می‌دهند: «خب اینها بچّه‌گول‌زنی است؛ کسی اینها را باور نمی‌کند… . از آن‌طرف این کارها را می‌کنند -تحریم می‌کنند و تهدید می‌کنند- که دشمنی محض است، از آن‌طرف هم در کاخ سفید سفره‌ی هفت‌سین پهن می‌کنند یا در پیام عید نوروز می‌گویند ما برای جوان‌های ایرانی دنبال اشتغال هستیم!»(۱۳۹۵/۰۱/۰۱) حالا با این تجربه از خسارت محض که به قول رهبر حکیم انقلاب در پیش چشمان ملت قرار گرفته، چه  زمینه‌ای برای تکرار پیشنهادات آمریکایی وجود دارد؟ برجام های ۲ و ۳ و ۴ یا خسارت‌های ۲ و ۳ و ۴ و …؟

برجام‌هایی برای کم خطرتر کردن ایران
هدف واقعی امریکایی‌ها از برجام‌ها چیز دیگریست. جفری گلدبرگ مقاله‌نویس نشریه آتلانتیک می‌نویسد: سوزان رایس(نماینده‌ی سابق آمریکا در سازمان ملل و مشاور امنیتی اوباما) به من گفت: “توافق با ایران هرگز به قصد گشودن دوره‌ای جدید در روابط با ایران نبود. هدف اصلی این بود که کشوری خطرناک را کم خطرتر کنیم.” آیا از نظر آمریکا و همپیمانانش آنها موفق شده‌اند تا ایران اسلامی را برای نظم ظالمانه جهانی کم خطرتر کنند و می‌خواهند با برجام‌های بعدی این روند ادامه داشته باشد. امسال پس از اوباما رئیس‌جمهور آمریکا که چندین سال است اقدام به ارسال پیام نوروزی خطاب به مردم ایران می‌کند، دیوید کامرون نخست‌وزیر انگلیس و شیمون پرز رئیس‌جمهور سابق رژیم صهیونیستی نیز خیمه‌شب بازی پیام نوروزی را تکرار کرده‌اند. آیا دشمن در به سرانجام رساندن استراتژی خود امیدوارتر و در رسیدن به نتیجه مصمم‌تر شده است!؟ اما «اینها ملّت ما را هنوز نشناخته‌اند… ملّت ایران ملّت فهیمی است… دشمنان خودش را می‌شناسد، شیوه‌های دشمنی را هم می‌شناسد.»(۱۳۹۵/۰۱/۰۱)

منبع: khamenei.ir

ایستاده روی پای تولید ملی

بنا به قاعده‌ی قرآن، دو دستگیره‌ی راستین برای سرپا ایستادن و قیام ملت‌ها تعبیه شده است: نخست گردش بر مدار خانه‌ی توحید۱ که خود را در فرهنگ تسلیم شدن در پیشگاه حق و سیاست تسلیم نشدن به طواغیت نشان می‌دهد و دوم بهره‌برداری غیرسفیهانه از اموال و ثروت‌ها۲ که خود را در توان تولید بهره‌ور هویدا می‌سازد. در مختصات عصر حاضر که امر اقتصاد خود را بر دیگر امور تحمیل می‌کند و جهانی شدن نیز موجب درهم تنیدگی مناسبات ملل با یکدیگر شده است، رکن نخست بدون رکن دوم دوام و بقاء نخواهد داشت و پافشاری بر سیاست تسلیم نشدن به طواغیت، نیازمند اقتصادی با توان درونزای تولید است. به بیان دیگر اقتصاد مقاوم شرط لازم برای مقاومت فرهنگی و سیاسی به‌شمار می‌رود و بالعکس، با از دست دادن خط اقتصاد، باید منتظر سقوط سنگرهای فرهنگی و سیاسی بود.

نسبت اقتصاد مقاومتی و تولید ملی، آشکارتر از آن است که نیاز به مقدمه مفصل داشته باشد و از مجموع اقدامات پیشنهادی ده گانه‌ی بیانات مقام معظم رهبری در حرم منور رضوی، چند نکته نخست بر این مدار می‌گردد. امر واقع آن است که برنامه‌ی اقتصاد مقاومتی را نمی‌توان مجموعه‌ی پروژه‌های منفک یا جزایر مستقل در نظر گرفت، تولید ملی با صفاتی مانند دانش بنیان بودن، عاری از فساد، درونزا و برونگرا، نخ تسبیح برنامه‌ی عزیمت به سوی یک اقتصاد مقاوم است و در دنباله‌ی خود نتایجی چون رونق اقتصاد و اشتغال، عدم وابستگی درآمد دولت به نفت، ارتقاء بهره‌وری، عدم وابستگی به واردات کالاهای اساسی و غیره را در پی دارد.

در تجارب توسعه یافتگی کشورها، نمونه‌ای را سراغ نداریم که در بزنگاه تاریخی و شب قدر خود تصمیم بزرگی درباره‌ی تولید ملی نگرفته باشد. پیشرفت اقتصادی محصول خودبه خودی تعامل با جهان و آزادسازی‌های همه جانبه نیست، البته کشورهای کوچک و کم اهمیتی هستند که صرفا با گشودن درب‌های خود به روی اقتصاد جهانی، از محل ورود سرمایه و کالاهای خارجی، رفاه نسبی برای ساکنان خویش فراهم کرده‌اند اما هیچ صاحب‌نظری آنها را مصادیق پیشرفت و الگوهای توسعه قلمداد نمی‌کند، بگذریم از اینکه تقریبا تمام این کشورها، هویت و استقلال سیاسی – اقتصادی خویش را به عنوان بهای رفاه وارداتی، از کف داده‌اند.

بنابراین می‌توان گفت تمام الگوهای پیشرفت، ضمن بهره‌گیری از مزایای ارتباط با اقتصاد جهانی، مبتنی بر خط مشی انتخابی خود، با در پیش گرفتن اقدامات خودآگاه و تصمیم بر محور تولید ملی، به موفقیت دست یافته‌اند. این تصمیم حداقل مشتمل بر یک بسته‌ی سیاستی چهار بعدی است:

۱. چگونه جذابیت و سودآوری تنها به بخش‌های مولد منحصر شود؟
۲. از چه رشته فعالیت‌های تولیدی حمایت مشروط شود؟
۳. از منتخب‌ها چگونه و به چه شیوه‌ی سالمی حمایت شود؟
۴. چگونه سایر سیاست‌ها با این حمایت سازگار شود؟ ← ادامه نوشته

چه کسانی آیت‌الله خامنه‌ای را ترور کردند؟

بازخوانی اسناد ترور ناموفق رهبر انقلاب در تیرماه ۱۳۶۰

 

هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته‌ی آیت‌الله خامنه‌ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه‌ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه‌اندازی می‌کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می‌‌زند. ترورِ ششم تیر آیت‌الله خامنه‌ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه‌ی برعهده‌گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل‌گیری تحلیل‌های مختلفی درباره‌ی عوامل این ترور می‌شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می‌دانند. اما آیت‌الله خامنه‌ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟ به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی‌مانده‌ی گروهک فرقان می‌پردازیم.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30030/smpf.jpg

فرقـــانی‌ها
«اگر عمری بود و اگر گروه‌هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان‌شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می‌گیرد، تبلیغاتش را شروع می‌کند، جزوه‌های لازم، کتاب‌های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان‌شاءالله درست می‌شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱ [۱]

این‌ها بخشی از سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در فروردین‌ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می‌گذشت. اما بغض فرقانی‌ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.

گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال‌های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می‌شود. او با راه‌اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت‌های مادی از منابع دینی را مطرح می‌کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال‌های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان‌های التقاطی ارائه می‌شد، حساسیت برخی چهره‌های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست‌ و‌ چند ساله، بیست جزوه‌ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه‌ی سجادیه و نهج‌البلاغه نوشته بود.

شهید مطهری در مباحث خود در سال‌های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ‌گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه‌ای را با همین عنوان اضافه می‌کند. شهید مطهری با انتقاد از باب‌شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته‌های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می‌شود تردیدی باقی نمی‌گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این‌که چنین توطئه‌ای از طرف ضد مذهب‌ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه‌ها خود اغفال شده‌اند و نمی‌فهمند که چه می‌کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این‌که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می‌کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می‌زنند. ما نظر به این‌که در این نوشته‌ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می‌بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می‌دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می‌شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»[۲]

آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می‌کرد، تأثیرپذیری از جنبه‌های منفی تفکرات شریعتی – علیرغم وجوه مثبت آن – خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی‌ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می‌کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه‌طلبی می‌سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می‌خواند دست به اسلحه برد.

گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشتر‌ک ارتش آغاز می‌کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی‌ حاجی‌طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت‌الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام‌جمعه‌ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده‌ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می‌شوند. فرقان در صحنه‌ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می‌کرد و این‌گونه مسئولیت ترور را برعهده می‌گرفت. این ترورها دارای جنبه‌های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت‌ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی‌طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/30030/C/13940402_0130030.jpg
برخی تجهیزات که از خانه‌های تیمی فرقان کشف شده بود
دستگیری‌ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرد‌ه‌اند از همان اردیبهشت‌ماه شروع می‌شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه‌ی تیمی فرقان می‌شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی‌ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می‌شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب‌خورده بودند، بنابراین دست‌اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث‌های عقیدتی که ساعت‌ها به طول می‌انجامید به طور موازی دنبال می‌شدند. بحث‌ها و پرسش و پاسخ‌ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی‌ها و توبه‌ی آنها شد.

اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره‌ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.

پسا فرقــانی‌ها

← ادامه نوشته