Category: کانون بررسی و تحلیل

زمانی برای تفکر

نمی دانم از کجا شروع کنم ، از کدامین دغدغه بگویم، از درد مردم بگویم یا اوضاع نا به سامان اقتصادی… از ضعف مدیریت اجرایی بگویم یا از سیاست غیر شفاف این روز های کشور! از وعده هایی بگویم که عملی نشده و انگار قرار نیست شود؛ یا از نگاه ملتسمانه ی مردم.از آنجایی که در یک برحه زمانی شاید بی سابقه و قابل تامل از نظر اوضاع اقتصادی اجتماعی و سیاسی قرار گرفته ایم، به عنوان یک شهروند ایرانی لازم دیدم این مطلب را به تحریر در بیاورم ؛ چراکه نتیجه تمام رفتار ها ، عملکرد ها و تعارضات سیاسی بین دولتمردان قدیم و جدید کشور با رفاه اجتماعی اقتصادی شهروندان ایرانی و توسعه پایدار علمی ، اقتصادی و سیاسی کشور رابطه مستقیم دارد. حال که ما را بی شناسنامه و ترسو خطاب می کنند!!! بهتر است که برای حفظ حرمت خود نه، بلکه احترام به شخصیت مردم ؛ چهار مورد از ویژگی های یک رییس جمهور شایسته ماثر و کار آمد را بیان کنم:
۱. به اصل آزادی بیان تحقق بخشد، آنقدر که توانایی شنیدن انتقادات را داشته باشد. چراکه یقین دارم بستن در انتقاد؛ می تواند به یک دولت ضربه ای بزرگ بزند.
۲. در عین صراحت و شجاعت اخلاق مدار و با منطق باشد…
۳. چشم انداز خوب و برنامه ی امیدوار کننده ای برای ملت داشته باشد؛ البته نه روی کاغذ!!! بلکه خود را متعهد به عملی کردن آن بداند.
۴. باید از میان رجال سیاسی و مذهبی و با سابقه ی مدیریت اجرایی موفقی باشد.
بر این باورم که مردم شریف کشورم در تمامی صحنه ها برای کشور خود از جان مایه گذاشته اند؛ و لایق بهترین ها در تمامی زمینه ها اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و غیره هستند. کوچکترین بی حرمتی به مردم یعنی خالی کردن تمامی صحنه ها در جامعه!
امید است که مردم شریف و بزرگوار ایران که درایت مثال زدنی در بین تمامی ملل دارند، کسی را انتخاب کنند که نه تنها به آن ها بی حرمتی نکند، بلکه به پاس حضورشان در پای صندوق های رای و اهمیت آن از هیچ تلاشی برای مردم دریغ نکند.
حامد رستیانی

اعتراض دانشجویان شریف به حضور آخوندی در این دانشگاه/ وزیر کاخ‌نشین درد کوخ‌نشین نمی‌داند

همزمان با ورود وزیر راه به دانشگاه صنعتی شریف صورت گرفت

جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به حضور عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی به این دانشگاه اعتراض کردند.

اخبار دانشگاهی را از «کانال اخبار دانشگاهی SNN.ir» دنبال کنید

جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به حضور عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی به این دانشگاه اعتراض کردند.

 

بنابراین گزارش، دانشجویان معترض با در دست داشتن پلاکاردهایی همچون «وزیر کاخ نشین درد کوخ‌نشین نمی‌داند»، «مسکن مهر مزخرف نیست» و «تکلیف مسکن مهر چه شد» اعتراض خود را نسبت به عملکرد وزیر راه و شهرسازی نشان دادند.

 

گفتنی است، آخوندی امروز میهمان و سخنران برنامه اقتصادی «سوسیالیسم، بازار و سوداگری در ایران» انجمن اسلامی دانشگاه شریف بود.

حضور تشکل‌های دانشجویی در نشست رئیس‌جمهور گزینشی است

مسئول انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه:

مسئول انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه با اشاره به سخن رئیس‌جمهور مبنی بر اینکه باید آزادی بیان در جامعه دانشگاهی وجود داشته باشد، گفت: ما انتظار داشتیم که در این دیدار اخیر حتما از تشکل‌ها، دانشجویان و نخبگان دانشگاهی حضور داشته باشند که متاسفانه احساس می‌کنیم، این حضور گزینشی انتخاب شده است.

اخبار دانشگاهی را از «کانال اخبار دانشگاهی SNN.ir» دنبال کنید

در خصوص مطالبات تشکل های دانشجویی دانشگاه ارومیه از رئیس جمهور با توجه به سفر وی به این استان گفت: ما مطالبات خود را در فضای مجازی و طی میزگردی مطرح کردیم که متاسفانه اجازه شرکت به تشکل ها و دانشجویان در جلسه نخبگان با رئیس جمهور را ندادند و تا کنون نیز هیچ عضوی از دانشگاه برای حضور در این دیدار دعوت نشدند.

وی با اشاره به سخن رئیس جمهور مبنی بر اینکه آزادی بیان در جامعه دانشگاهی باید وجود داشته باشد، افزود: ما انتظار داشتیم که در این دیدار اخیر حتما از تشکل ها، دانشجویان و نخبگان دانشگاهی حضور داشته باشند که متاسفانه احساس می کنیم این حضور گزینشی انتخاب شده است.

مسئول انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه تصریح کرد: مطالبه اصلی در رابطه با بحث بیکاری و اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی بود که متاسفانه در استان ما بحثش بیشتر شده؛ چرا که دانشجویان در این استان زیاد هستند و این عامل بیکاری است و ظرفیت هایی که در استان وجود دارد نادیده گرفته و بحث بیکاری بیشتر شده است.

وی ادامه داد: مطالبه دیگر ما از رئیس جمهور، دریاچه ارومیه بود که صحبت هایی در این زمینه مطرح شده مبنی بر اینکه این دریاچه ۱۰ درصد احیا شده است که ما وقتی در مقام مقایسه قرار می گیریم، می بینیم که احیای آن به صورتی که مطرح می کنند انجام نشده و خود کارشناسان نیز اعلام می کنند که بارندگی نسبت به سال ۹۴ در این برهه ۱۰ درصد افزایش داشته و ماباید تا آخر سه ماهه تابستان بررسی کنیم و ببینیم دریاچه احیا شده یا خیر، و این یکی از مطالبات دانشجویان است که باید به روش علمی بیان شود.

استندآپ کمدی اوباما در هیروشیما/ به کشتن شما افتخار می‌کنیم اما گل هم هدیه می‌دهیم!

آمریکایی‌ها هنوز هم به این جنایت شرم‌آور افتخار می‌کنند، وندی شرمن یک هفته پیش از سفر اوباما، به دفاع تمام قد از جنایت پدرانش پرداخته و می‌گوید: “اعتقاد دارم که تصمیم برای بمباران اتمی ژاپن، تصمیمی درست بود!”

همزمان با آغاز زندگی گروهی توسط ابناء بشر، احساس نیاز به حل مسائل و مشکلات جمعی آنان را به تدبیر راههایی برای حکم راندن کشاند. از همان ابتدا یک قانون کلی بر روابط میان انسان ها حکمرانی می‌کرد: آنکه قوی تر است و زور بیشتری دارد، حق دارد بر دیگران سلطه براند.

با وجود آنکه بشر امروزه ادعاهای گزافی درمورد ورود به تمدن نوین دارد که در آن حکومت قانون حکمفرما بوده و حقوق بشر اصلی مهم است اما همچنان مهمترین قانون حاکم بر روابط انسانی مخصوصا روابط بین الملل همان قاعده‌ی کلی حاکم بر جوامع شکارچی عصر حجر است؛ اینکه چه کسی در اعمال زور قدرتمند تر است؟ و برای گسترش قلمرو نفوذ خود از چه ابزاری استفاده می‌کند؟

تاریخ بشریت پُر است از رویدادهایی همچون جنگ، نزاع، بردگی، صلح، اتحاد و… در این میان، جنگ‌های ناعادلانه که با هدف استعمار و فتح سرزمین‌های ملل دیگر صورت گرفته‌اند، همواره به عنوان پدیده‌های زشت تاریخی مطرح بوده‌اند. جنگ جهانی دوم نیز یکی از همان حوادث تلخ و ناگوار تاریخ بود که به علت نارضایتی برخی از دول اروپایی، از جمله آلمان نازی، از نتایج جنگ جهانی اول رخ داد و با درگیر کردن بسیاری از کشورهای جهان، پنجاه میلیون کشته و مجروح به جا گذاشت و داستانی غم‌انگیز را در تاریخ رقم زد.

نخستین بمب اتمی

اما غم‌انگیزتر از آن رونمایی از یکی از مرگبارترین سلاح‌های ساخت بشر یعنی سلاح اتمی و بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن بود که با بهانه‌ی تسلیم کردن ژاپن توسط آمریکا صورت گرفت و باعث کشته شدن بیش از ۲۲۰ هزار انسان بی‌گناه گردید. اگرچه بهانه‌ی یانکی ها برای بمباران اتمی ژاپن، تسلیم این کشور در جنگ بود اما اسناد تاریخی نشان می‌دهد که حاکمان توکیو پیش از این بمباران جنایتکارانه عملا دستهای خود را به نشانه‌ی تسلیم بالا برده بودند. بنابراین به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، آنچه رؤسای کاخ سفید را ترغیب به این انجام این جنایت جنگی آشکار کرد، نگاه ایشان به تقسیم قدرت در دوران پس از جنگ بود. در حقیقت یانکی‌ها تلاش داشتند با این اقدام به دنیا بفهمانند جهان از این به بعد یک حاکم جدید دارد حاکمی که براساس قانون دوران شکارگری یعنی «قانون جنگل» انتخاب شده است.

← ادامه نوشته

انقلاب ایران چگونه صادر شد/ چگونه ایران با فرهنگش جهان را تسخیر می کند؟

دیپلماسی فرهنگی از منظر امام خامنه ای؛
جمهوری اسلامی، بسته های متنوعی برای ارتباط گیری با جهان داراست، یکی از مهمترین و پربارترین آنها فرهنگ اسلامی – ایرانی است.
دیپلماسی را به عنوان فن اداره سیاست خارجی و یا تنظیم روابط بین المللی و همچنین حل و فصل اختلاف های بین المللی از طرق مسالمت آمیز تعریف و توصیف کرده اند. زیرا در بسیاری از مواقع دیپلماسی تنها یکی از ابزارهای اجرای سیاست خارجی در میان دیگر عوامل (اقتصادی، نظامی و فرهنگی) به شمار می رود، در روند   بهره گیری از حربه های اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی نیز کاربرد آن ضرورت می یابد. دیپلماسی فرهنگی از نظر تئوری مفهومی جدید در علم  سیاست و روابط بین الملل به شمار می رود.
اما می توان در تعریفی کلی گفت؛ منظور از دیپلماسی فرهنگی تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تأثیرگذاردن بر مردم دیگر کشورها است. بر اساس تعریفی دیگر، دیپلماسی فرهنگی تبادل ایده ها ،اطلاعات، هنر و دیگر جنبه های فرهنگ میان ملت ها به منظور تقویت تفاهم متقابل است، دیپلماسی فرهنگی در واقع تأمین منافع ملی با استفاده از ابزارهای فرهنگی است. در این فرایند، فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه می‌شود و خصوصیات خاص فرهنگی ملت‌ها در سطوح دوجانبه و چندجانبه تبادل می‌یابند. بنابراین یکی از حساس‌ترین مسائل مدیریت استراتژیک فرهنگی مکانیسم، به کارگیری ابزار و ظرفیت‌های فرهنگی برای تاثیر بر افکار عمومی و دولت‌های سایر کشورها می‌باشد.
عرصه دیپلماسی عمومی فرهنگی باعث می‌شود که فرهنگ و اندیشه فرهنگی نظام، که در عرصه‌های مختلف نظری، سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری دولت جلوه‌گر است، به افکار عمومی جهانیان منعکس و جایگاه و منزلت واقعی خود را در نظام بین‌المللی پیدا کند. در غیر این صورت با تصویر ناصحیح، عملا عرصه به نفع تبیین‌های ناصحیح و گاه ناشایست از نظام فرهنگی تغییر یافته و زمینه را برای شکل‌گیری نوع اجماع و توافق جهانی علیه فرهنگ و تمدن غنی کشور فراهم می‌آورد.
با گذشت سه دهه از حضور جمهوری اسلامی ایران به مثابه کنشگری فعال در عرصه نظام بین الملل، بررسی ابعاد مختلف حوزه های فعالیت این بازیگر نسبت به دهه های نخست امکان بیشتری یافته است. عرصه دیپلماسی و خصوصا دیپلماسی فرهنگی یکی از عرصه هایی است که تحلیل و بررسی آن لازمه برنامه ریزی و تصمیم سازی برای تنظیم پویش های رفتاری سیاست خارجی است. شناخت روندها و برآیندهای سی ساله، یکپارچگی و گسست های موجود ، شناخت علل و عوامل موفقیت ها و ناکامی های این عرصه از جمله مسایلی است که  بایستی بدان پرداخته شود تا جمهوری اسلامی ایران برای حضوری پویا در محیط بین الملل بتواند به صورت پیوسته و منسجم به سمت  دست یابی به اهداف و منافع خود حرکت کند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که ظرفیت های عظیم تمدنی و فرهنگی داشته و با اتکا به همین مؤلفه ها می تواند دیپلماسی فرهنگی فعالی را ایفا کند می بایست به این عرصه توجه بسیار بیشتری داشته باشد.
ایران پس از انقلاب اسلامی، خود را به عنوان الگوی اخلاقی و فرهنگی در جهان معرفی کرد. به عقیده رهبران ایران، انقلاب نه تنها محدود به جغرافیای ایران بلکه به گستره کل جهان است. کشور نه تنها با خصیصه ایرانیت بلکه با فرهنگ اسلامی نیز در دنیا باید معرفی شود. موضوعاتی مانند صدور انقلاب در این دسته بندی قرار می گیرند.

← ادامه نوشته

چگونه زبان، پرچم یک کشور را به آتش می کشد؟

زبان ابزار قوی نفوذ به افکار جامعه

 

یکی از مهمترین آسیب هایی که محله مناقشه بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه است، زبان و مشتقات وابسته به آن در نفوذ به فرهنگ های بومی است.
 تمام کسانی که به فراگیری زبان های خارجی می پردازند، با این مقوله درگیر شده اند که منبع اصلی برای آموزش، منابع دست اول از کشورهای مبداء است. مسلما در این کتب و جزوات متون و سبک زندگی در اختیار فراگیران قرار می گیرد که با فرهنگ جامعه مقصد همخوانی چندانی ندارد به ویژه آنکه آن جامعه مسلمان نیز باشد.

زبان به عنوان ابزار ارتباطی از نخستین قرون تمدن بشری مطرح بوده و جویندگان علم و دانش برای انتقال آن می بایست برای درک و فهم مقولات جدید بشری و مکشوف توسط جوامع دیگر، زبان آن جوامع را نیز فرا بگیرند. به مروز زمان و پیشرفته شدن زبان ها و ایجاد قواعد زبانی و دستوری، خود زبان به شاخه ای از علم تبدیل شد. بسیاری از زبان ها نیز در طول تاریخ با از بین رفتن گویشورانش به تاریخ پیوستند و در حال حاضر برخی از زبان های مانند سانسکریت وجود دارند که تنها عده ای متخصص تاریخ شناس یا باستان شناس قادر به درک آنها هستند.

اما با شکل گیری استعمار اروپایی در جهان، زبان به عنوان ابزار جدید قدرت برای پیشبرد اهداف استعماری به کار گرفته شد در حالیکه پیش از آن در این حجم و گستردگی برای تحمیل فرهنگی به کار گرفته نشده بود و موارد بسیار کمی در تاریخ در این زمینه وجود دارند. پرتغالی ها، اسپانیایی ها، فرانسوی ها و انگلیسی ها، دوران های متنوع استعماری در جهان رقم زدند که پا گذاشتن هریک از این دسته از استعمارگران به کشورهای مقصد، با هجوم دهشتناک فرهنگی و زبانی نیز همراه بود. در همین اثنا بود که بسیاری از زبان های بومی مهجور باقی ماند و با استیلای استعمارگران برای چندین قرن بر سرزمین های بومی و فقیر جهان، زبان های بومی به تاریخ پیوستند.

 

قدرت زبان در انتقال فرهنگ های استعماری به حدی بود که در برخی از کشورهای مستعمره به زبان اداری و رسمی تبدیل شد و فرهنگ بومی کشورها مقهور شدند. الجزایر یکی از کشورهای شمال آفریقا است که توسط فرانسه اشغال شد و به طور کلی زیر و رو شد. بسیاری از شاعران و نویسندگان الجزایری در اشعار و داستان های ضداستعماری به این نکته اذعان می کنند که فرانسه با نابودی زبان و فرهنگ این کشور، پرچم کشورشان را دزدید و هیچ چیزی از هویت ملت الجزایر باقی نماند. ملتی که سرمایه های فرهنگی و هویتش با استعمار فرانسه بر باد رفت و تنها حسرت تاریخی برای استقلال واقعی آن کشور بر جای مانده است.

رهبر معظم انقلاب در زمینه نابودی هویتی و فرهنگی الجزایر، خاطره ای در این زمینه در دیدار مردم قم در ۱۴ مهر ۱۳۷۹ بیان می کنند: “الجزائر، این کشور عربی و مسلمان است. فرانسویها آمدند و دهها سال بر آن کشور مسلّط شدند؛ با سلاح آنجا را قبضه کردند؛ در آنجا حکومت تشکیل دادند؛ حکّام و افسران خودشان را به حکومت و فرماندهی آن کشور گماشتند؛ اوّلین چیزی که کمر به آن بستند، از بین بردن آثار اسلامی و حتی از بین بردن زبان عربی بود. باز زمانی که من رئیس‌جمهور بودم، یکی از بلندپایگان دولت الجزائر در آن روز، به تهران آمد و با من ملاقات کرد. در اثنای صحبت می‌خواست مطلبی را بیان کند؛ اما تعبیر عربی آن مطلب را بلد نبود! عرب زبان، می‌خواست مفهومی را به من منتقل کند، نمی‌دانست با زبان عربی چگونه می‌شود آن را منتقل کرد! رو کرد به وزیر خارجه‌اش، به زبان فرانسوی از او پرسید که این به عربی چه می‌شود؟ او هم در جواب گفت به عربی این می‌شود؛ بعد لغت عربی را به کار برد! یعنی زبدگان و نخبگان یک ملت، به خاطر تأثیر استعمار، از زبان خودشان دور ماندند. دلسوزان الجزایری بعد از آن با ما صحبت کردند و گفتند ما همت گماشته‌ایم که بعد از ازاله‌ی استعمار، بتوانیم زبان عربی را برگردانیم.”

اما چرا استعمارگران خود را موظف به انتقال سیستماتیک زبان به کشورهای دیگر کردند. چه مزیت های این روش در مقابل روش های سخت دیگر داشت؟ اگر زبان را قدرت نرم کشورهای استعماری برای نفوذ در قلب و روح فرهنگ و هویت ملت ها بدانیم، نتیجه ای که حاصل می شود می توانست منافع فوق العاده ای ماورای زمان خود داشته باشد. به شکل جدی استعمار انتقال و تحمیل زبان خود را ادامه می داد. فرانسوی، انگلیسی و اسپانیایی و پرتغالی به طور وحشتناکی در آفریقا و آمریکای لاتین ریشه دوانیدند.

به طور کلی یکی از مولفه های قدرت، فرهنگ است و دولت یا کشوری که از لحاظ فرهنگی بر جهان نفوذ برتر داشته باشد، به عنوان ابرقدرت فرهنگی شناخته می شود. زبان نیز یکی از ابعاد اصلی فرهنگ و انتقال آن است. زمانیکه فرهنگ یک کشور بر کشور دیگر ساری و جاری می شود، سبک زندگی نیز به همان صورت و به صورت تدریجی تزریق می گردد. استعمارگران برای چنین فرآیندی از قدرت نظامی و اشغال کشورها بهره بردند، یعنی به صورت سخت قدرت نرم خود را به ملت ها تحمیل می کردند. استعمار به خوبی آگاه بود زمانیکه کلیه مردم یک کشور به زبان آنها تکلم کنند، اسیر قید و بندهای فرهنگی آنها می شوند و وابستگی مستمر نتیجه اصلی آن خواهد بود.

افزایش متکلمان زبان های اروپایی در جهان در قرن گذشته به طور مستقیم با استعمار گره خورده بود و این گره خوردگی به صورت خودکار و مویرگی کل جهان را تحت تاثیر خود قرار داد تا تنها چند زبان به عنوان زبان های مرسوم ارتباطی میان جوامع مطرح شوند. هر چند کشورهای استعمارگر اروپایی جای خود را در زمان نظام بین المللی دو قطبی به شوروی و ایالات متحده آمریکا دادند، اما سنت انتقال و تحمیل زبان همچنان حفظ شد. تمامی کشورهای اقماری اتحاد جماهیر شوروی، به زور مجبور به فراگیر کردن زبان روسی شدند. روس ها برای انتقال ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم، زبان روسی را به زبان اصلی کشورهای تحت نفوذ خود در آسیای میانه و قفقاز تبدیل کردند و حتی پس از فروپاشی شوروی، کماکان زبان اداری و رسمی برخی از این کشورها همچنان باقی مانده است. به عنوان مثال تاجیکستان که به عنوان کشور فارسی زبان شناخته می شود، پس از ۲۵ سال از سقوط شوروی، با قید و بندهای زبان روسی مواجه است. تاجیکان زبان فارسی را نیز با خط سیریلیک روسی می خوانند و می نویسند. در آن سو آمریکا که به لطف استعمار انگلیس با پهنه گسترده ای از کشورها با رواج زبان انگلیسی روبه رو بود، استیلای فرهنگی خود را بر جهان گستراند. سبک زندگی آمریکایی توسط محصولات فرهنگی این کشور مانند فیلم های هالیوودی به سرعت در جهان فراگیر شد و حتی در کشورهای اروپایی که خود از استعمارگران قدیم بودند، به عنوان خطر بالقوه شناخته شد.

اینکه چرا برخی از زبان ها به زبان اصلی محاوره ای و ارتباطی در جهان تبدیل شد، به سنت ننگین استعمار و تحمیق و تحمیل ملت ها در عدم مقاومت و ایستادگی در مقابل استعمار باز می گردد. اما فاجعه بارتر از آن، منسوخ شدن فرهنگ ها و هویت هایی است که با پشتوانه ای تاریخی عظیمی همراه بودند. جهانی شدن که به عنوان یکی از مزیت های پیشرفت بشری شناخته می شود، در حال حاضر با جهانی سازی و تحلیل بردن فرهنگ های بومی جوامع همراه گشته و سنت ها و ترتیبات یک فرهنگ جامعه خاص مانند آمریکا، به عنوان الگوی جهانی شدن معرفی می شود که یکی از ابزارهای قدرتمند این جهانی سازی، زبان انگلیسی می باشد.

حال در ایران و در هفته ای که گذشت، دیالوگ پیرامون آموزش زبان انگلیسی در کشور، افزایش پیدا کرد و با تذکر مقام معظم رهبری در دیدار معلمان و فرهنگینان، بسیاری پیرامون آن موضع گرفتند. نکته اساسی که رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کردند، پرورش نسلی است که اختصاصا به او یک زبان توسط سیستم آموزشی تحمیل می شود و خود با دستان خود، فرهنگ و هویت یک نسل را از همان اوان کودکی به سبک زندگی غربی آشنا می کنیم. کودکی که هنوز با الفبای زبان فارسی آشنا نشده در مهدکودک ها قواعد و دستور زبان انگلیسی را فرا می گیرد! چرا که دانستن زبان انگلیسی در کشور به یک کلاس و فرهنگ فخرفروشی برای خانواده ها تبدیل شده و ندانستن آن توسط فرزندان به مثابه بی کلاسی و عقب افتادگی از کاروان علم و دانش جهانی.

شاید اگر رئیس جمهور کشور متن کامل بیانات رهبری را با دقت مطالعه می کردند، به موضع گیری در مقابل آن و تبلیغ زبان انگلیسی و مثال زدن از پیشرفت فن آوری اطلاعات در هند نمی پرداخت. مقام معظم رهبری در آسیب شناسی در انحصار زبان انگلیسی در کشور اینگونه به تبیین آن پرداختند: “من همین‌جا این حرفی را که گاهی هم گفته‌ام به مسئولین آموزش‌وپرورش [تکرار میکنم‌]؛ شاید به مسئولین محترم فعلی نگفته باشم امّا قبلها مکرّر گفته‌ام؛ این اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست. چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمیکنند؟ چه اصراری است؟ این میراث دوران طاغوت است، این میراث دوران پهلوی است. [مثلاً] زبان اسپانیولی؛ امروز کسانی که به زبان اسپانیولی حرف میزنند کمتر از کسانی نیستند که به زبان انگلیسی حرف میزنند؛ در کشورهای مختلف، در آمریکای لاتین یا در آفریقا کسان زیادی هستند. مثلاً میگویم؛ بنده حالا مروّج [زبان] اسپانیا نیستم که بخواهم برای آنها کار بکنم، امّا مثال دارم میزنم. چرا زبان فرانسه یا زبان آلمانی تعلیم داده نمیشود؟ زبانهای کشورهای پیشرفته‌ی شرقی هم زبان بیگانه است، اینها هم زبان علم است. آقا جان! در کشورهای دیگر به این مسئله توجّه میکنند و جلوی نفوذ و دخالت و توسعه‌ی زبان بیگانه را میگیرند؛ ما حالا از پاپ کاتولیک‌تر شده‌ایم! آمده‌ایم میدان را باز کرده‌ایم و علاوه بر اینکه این زبان را کرده‌ایم زبانِ خارجیِ انحصاریِ مدارسمان، مدام داریم می‌آوریمش [در مقاطع] پایین؛ در دبستانها و در مهدِکودک‌ها! چرا؟ ما که میخواهیم زبان فارسی را ترویج کنیم، باید یک عالَم خرج کنیم و زحمت بکشیم. [وقتی‌] کرسی زبان را در یک‌جا تعطیل میکنند، باید تماسهای دیپلماتیک بگیریم که چرا کرسی زبان را تعطیل کردید. نمیگذارند، اجازه‌ی دانشجو گرفتن نمیدهند، امتیاز نمیدهند، برای اینکه زبان فارسی را یک‌جا میخواهیم ترویج کنیم؛ آن‌وقت ما بیاییم زبان آنها را خودمان با پول خودمان، با خرج خودمان، با مشکلات خودمان ترویج کنیم. این عقلائی است؟ من نمیفهمم! این را داخل پرانتز گفتم، برای اینکه همه بدانند، توجّه کنند. [البتّه‌] نمیگویم که فردا برویم زبان انگلیسی را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این نیست؛ حرف این است که بدانیم چه‌کار داریم میکنیم؛ بدانیم طرف میخواهد چگونه نسلی در این کشور پرورش بیابد،  و با چه خصوصیّاتی.”

بنابراین علاوه بر اینکه می بایست آموزش زبان های خارجی در کشور را چند بعدی کرد و یک زبان را از انحصار خارج ساخت، این نکته را نیز می بایست در نظر گرفت مواد و کتب آموزشی منتقل دهنده فرهنگ جوامع مبداء نباشد، به ویژه در کشوری که اکثریت مسلمان  هستند، ترویج فرهنگ جوامع غربی به بهانه آموزش زبان آن کشورها، خود آسیب جدی به هویت و فرهنگ ایران وارد می کند. تدوین و تالیف کتب آموزش زبان های خارجی به خصوص در مقاطع ابتدایی و متوسطه، با توجه به فرهنگ اسلامی – ایرانی کشور می تواند جلوی بسیاری از آسیب های نفوذ را بگیرد. انتشار افسارگسیخته یک زبان و آن هم زبانی با فرهنگ و هویت بیگانه با فاصله زیاد با کشور، می تواند به راحتی تمدن، فرهنگ و هویت ایران را نابود سازد.

منبع: خبرگزاری فرهنگ

آنچه گفته بودیم را امضا کردند

سرمقاله‌ی نشریه‌ی خط حزب‌الله (شماره‌ی بیست‌ونهم)

۱.“دین آچسون” وزیر وقت خارجه‌ی آمریکا در فاصله‌ی سال‌های مصادف با وقایع ملی شدن صنعت نفت در ایران بود. وی در کتاب خاطرات خود، دو فصل تمام را به مناسبات ایران و آمریکا اختصاص داده است و در آن توضیحات مفصلی درباره‌ی اینکه کاخ سفید چه نقشه‌هایی برای سرنگونی دولت مصدق و جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت طراحی کرده بود، ارائه می‌دهد. به موازات اقدامات آمریکا، دادگاه لاهه نیز که زیر فشار آمریکا قرار داشت، رأی بر ممنوعیت ملی شدن صنعت نفت ایران می‌دهد. ۴ روز بعد از این حکم، ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا از ایران می‌خواهد که حکم دادگاه لاهه را بی‌چون و چرا بپذیرد. ایران اما این رأی را نپذیرفت و آن را غیرمنطقی و خلاف منافع ملی برشمرد. در عوض، آمریکا که جدیت ایران در ملی شدن نفت را دید، دست به تحریم اقتصادی ایران زد. مقامات کاخ سفید شرکت‌های غربی را ملزم کردند که نفت ایران را به هیچ‌وجه نخرند. در نتیجه، استخراج نفت ایران به‌طور کامل قطع شد. هم‌زمان دولت انگلیس نیز دارایی‌های ایران را مسدود کرد. سرانجام نیز آمریکایی‌ها با طراحی کودتا علیه دکتر مصدق، دولت او را به زمین زدند و ملی شدن صنعت نفت نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت.


عاقبت اعتماد به آمریکا

۲. در اولین روز سال ۹۲ بود که رهبر انقلاب به رسم همیشگی، در حرم رضوی حضور یافتند و مسائل کلان و مهم کشور را با مردم مطرح کردند. از جمله‌ی آنها، موضوع مذاکره با مقامات آمریکایی بود: «مسئولین بلندپایه و میانی آمریکا بارها و بارها می‌گویند بیائید در کنار گفت‌وگوهای ۱+۵ که درباره‌ی مسائل هسته‌ای بحث می‌کنند، آمریکا و جمهوری اسلامی دو به دو، درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای ایران بحث کنند. من به این گفت‌وگوها خوشبین نیستم.» آنگاه ایشان برای اثبات مدعای خود، به “تجربه‌های تاریخی” مردم ایران اشاره می‌کنند و می‌فرمایند «تجربه‌های گذشته‌ی ما نشان می‌دهد که گفت‌وگو در منطق حضرات آمریکائی به این معنی نیست که بنشینیم تا به یک راه‌حل منطقی دست پیدا کنیم، منظورشان از گفت‌وگو این است که بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول کنید.» هشت ماه بعد از آن، یعنی همان روزهایی که تازه مذاکرات هسته‌ای به شکل جدیدش آغاز شده بود، رهبر انقلاب با تأکید مجدد بر عدم خوشبینی به نتیجه‌ی مذاکرات فرمودند: «من فکر نمی‌کنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای را که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید.»(۱۳۹۲/۰۸/۱۲) آنچه مسلم است هدف و انتظار اصلی مردم از مذاکرات، لغو تحریم‌ها و متعاقب آن، بهبود وضع معیشتی و اقتصادی بود. اما حالا که چند ماه از امضای سند برجام می‌گذرد، مقامات آمریکایی در بیان و عمل چنان می‌کنند که نتیجه‌اش این باشد که «اثر رفع تحریم‌ها مطلقاً به‌وجود نیاید.»(۱۳۹۵/۰۱/۰۱) حتی بی. بی. سی نیز درباره‌ی فشار کاخ سفید بر بانک‌های آمریکایی و غربی مبنی بر عدم معامله با ایران می‌نویسد: “در حال حاضر بانک‌های امریکایی حق ندارند با ایران معامله داشته باشند، بانک‌های خارجی نیز در عمل نمی‌توانند به دلار با ایران معامله کنند، زیرا دلار آن‌ها باید از سیستم مالی امریکا عبور کند. این ممنوعیت فشار قابل ‌توجهی بر ارتباط مالی ایران و سایر کشورها وارد آورده است.” موگرینی رئیس اتحادیه‌ی اروپا می‌گوید که “دولت اوباما را برای پایان دادن به این بن بست تحت فشار قرار داده است.” رئیس مجلس نمایندگان آمریکا نیز اعلام می‌کند: “سال آینده و با روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا، باید تا جایی که امکان‌پذیر است بسیاری از این امتیازاتی که اوباما به ایران داده را پس گرفت.” شاید همین اقدامات و اظهارنظرها بود که موجب شد وزیرخارجه‌ی ایران نیز به شدت از این موضوع انتقاد کرده و در مصاحبه‌ با نشریه‌ی آلمانی اشپیگل چنین بگوید که “ما بیش از ۳۰ ماه فشرده‌ترین مذاکرات را انجام نداده‌ایم که الان بخواهیم با یک سند توخالی مواجه باشیم.” یا رئیس کل بانک مرکزی کشورمان در گفت‌و‌گو با شبکه‌ی بلومبرگ تاکید کند که “برجام تاکنون تقریباً هیچ دستاورد اقتصادی برای ایران نداشته است.”


رابطه با آمریکا؛ بی‌نفع و باضرر

۳. رفتار آمریکایی‌ها در طول شصت سال گذشته، هیچ‌گونه تغییری نکرده است. آنها همان‌گونه که از ملی شدن صنعت نفت ایران ممانعت کردند، اگر می‌توانستند از دستیابی ایران به فناوری هسته‌ای نیز جلوگیری می‌کردند. حتی «اگر به آنها رو بدهیم فردا سر مسائل زیست‌فناوری و نانو و مسائل علمی دیگر هم بازی درمی‌آورند و اشکال‌تراشی می‌کنند.»(۱۳۹۵/۰۲/۰۱) آمریکا همان آمریکا است با همان خوی استکباری و سلطه‌طلبی. معلوم است که با چنین موجودی هیچگاه نمی‌توان به نتیجه‌ی معقول دست یافت. حالا شاید بهتر می‌توان حکمت آن عدم خوشبینی رهبر انقلاب به مذاکره‌ی با آمریکا را فهمید. “تاریخ” درس‌هایی برای امروز است. گذشته چراغ راه آینده است و سیاستمدار هوشیار کسی است که از دل تجربه‌ها‌ی گذشته، “مسیر درست” را برای آینده پی‌ریزی کند. «من مکرّر در دوران همین مذاکرات هسته‌ای گفتم به آمریکایی‌ها نمی‌شود اعتماد کرد. حالا هم ملاحظه می‌کنید و می‌بینید؛ حرف‌هایی که می‌زنند، اظهاراتی که می‌کنند و عملکردی که نشان می‌دهند، کاملاً امضای آن حرفی است که بنده آن‌وقت میزدم.»(۱۳۹۵/۰۱/۱۸) شاید از همین رو بود که سه ماه بعد از تنفیذ حکم ریاست جمهوری یازدهم، رهبر حکیم انقلاب در خصوص مذاکرات تصریح کردند که «با تلاشی که دولت محترم و مسئولین کشور دارند انجام می‌دهند، ما موافقیم. یک کاری است، یک تجربه‌ای است، احتمالاً یک اقدام مفیدی است؛ این کار را انجام بدهند، اگر نتیجه گرفتند که چه بهتر، امّا اگر نتیجه نگرفتند، معنایش این باشد که برای حلّ مشکلات کشور بایستی کشور روی پای خودش بایستد.» همین راهبرد، امروز نیز روشنگر راه درست است: اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل.

منبع : khamenei.ir

 

سوخت یارانه ها در زمین انتخابات

یارانه نقدی و بازی های انتخاباتی؛
با شروع آغاز یارنه نقدی به خانوارهای ایرانی از سال ۸۹ تا کنون بارها مسئولان دولتی و نمایندگان دولتی سعی در تغییر این رویه داشته اند.

یارانه نقدی با وجود آنکه مبلغش ممکن است برای عده ای کم باشد ولی زیر زبان همه مزه کرده به طوریکه به یک “حق” تبدیل شده و حتی کسانی که میلیاردها تومان سرمایه دارند، نمی خواهند از حق خود به نفع دیگران صرفه نظر کنند. ورای این موضوع توجیهات بسیاری می توان برای عدم چشم پوشی شهروندان ایرانی از یارانه نقل کرد.

از زمانیکه یارانه نقدی از آزرماه سال ۱۳۸۹، وارد سبد حقوقی خانوارهای ایرانی شد، تا به امروز، نقدهای بسیاری در نظام هماهنگ پرداخت برای کلیه ایرانی ها در زمینه یارانه وجود داشته است. یارانه برای کسی که از انواع و اقسام سوبسیدهای تعلق گرفته به برخی از خدمات مانند بنزین، گازوئیل، برق و گاز … به میزان دهها برابر دیگر شهروندان عادی بهره می برد، به همان میزان است که برای دیگران. ماهیانه مبلغ ۴۵۵۰۰ تومان به حساب تمامی ایرانی ها ریخته می شود، حتی کسانی که ممکن است ماهیانه دهها میلیون تومان از قبل سوبسید تعلق گرفته به خدمات دولتی بهره ببرد.

چنین نواقصی سبب شده تا مجلس و دولت به دنبال راه حلی باشند تا چنین ناهماهنگی هایی را در پرداخت یارانه های نقدی برطرف سازند. به همین خاطر در مرحله نخست طرح حذف یارانه ثروتمندان در دستور کار قرار گرفت. در مرحله نخست، دولت یازدهم طرحی مبنی بر انصراف از دریافت یارانه ها را در سال ۹۳ به مرحله اجرا درآورد اما درصد پایین انصراف دهندگان به حدی بود که دولت و ناظران را شوک زده کرد. اینکه حتی دهک های متمول نیز حاضر به انصراف از دریافت یارانه های نقدی نشدند، گویای شکاف های عمیق میان درک سیاستگذاران و واقعیت های جامعه ایرانی بود.

دولت تدبیر و امید در آن سال با توجه به اینکه تا زمان برگزاری انتخابات در سال ۹۶ فاصله زمانی زیادی داشت، اصرار بسیاری بر پیگری طرح حذف یارانه های نقدی داشت و به همین دلیل متوسل به خود مردم برای راست آزمایی از میزان درآمدها و سپس انصراف داوطلبانه شد. با شکست این طرح، دولت نظارت بر میزان ثروت و دارایی های افراد را از روش های مختلف در دستور کار قرار داد ولی طرح مذکور چنان با کندی و ناهماهنگی به پیش رفت که کمترین دستاورد از آن حاصل شد و حتی در مواردی افرادی با کمترین دارایی و حتی افراد نیازمند به اشتباه از دریافت یارانه های نقدی حذف شدند.

← ادامه نوشته

زنده سوزاندن داوودی‌ها

«از ۲۸ فوریه تا ۱۹ آوریل ۱۹۹۳ (در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون) در نتیجه‌ی عملیاتی که توسط دو دستگاه امنیتی آمریکا (اف‌بی‌آی و ای‌تی‌اف) با هجوم تانک‌ها و مأموران علیه پیروان فرقه‌ی داوودی‌ها انجام شد، حدود ۸۰ مرد، زن و کودک که در محل زندگی خود نزدیک شهر «ویکو» واقع در ایالت تگزاس زندگی می‌کردند، کشته شدند.»

سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد این واقعه:

*آن چیزی که در این بین از همه بدتر و زشت‌تر به چشم من آمد، این حرفهائی بود که به عنوان دلسوزی از حقوق بشر و سختگیری به مردم، از زبان این دولتمردان آمریکائی صادر شد که: ما از اینکه با مردم چنین رفتار بشود، مخالفیم؛ ما نگرانیم! شما نگران مردمید؟! شما چیزی به نام حقوق انسان را اصلاً قبول دارید؟! افغانستان را کی به خاک و خون کشید و هنوز هم دارد میکشد؟ عراق را کی زیر چکمه‌ی نظامیان خودش تحقیر کرد؟ در فلسطین چه کسی به دولت صهیونیست ظالم این همه کمک سیاسی و مادی کرد؟ در خود آمریکا – انسان واقعاً تعجب میکند – در زمان دولت همین حزب دمکرات، در زمان ریاست جمهوری شوهر همین بانوئی که حالا اظهار نظر میکند، هشتاد و چند نفر از وابستگان فرقه‌ی داوودی را زنده زنده در آتش سوزاندند. این که دیگر جای انکار نیست. همین حضرات، همین دمکراتها این کار را کردند. فرقه‌ی داوودیها به قول خودشان دیویدیها – به دلیلی مورد غضب دولت آمریکا قرار گرفتند و به منزلی رفتند و در آنجا متحصن شدند. هر چه کردند، بیرون نیامدند. اینها خانه را آتش زدند و هشتاد تا مرد، زن، بچه تو این خانه، زنده زنده سوختند. شما حقوق بشر میفهمید یعنی چه؟! به نظر من این مسئولان و سیاستمداران اروپائی و آمریکائی قدری بایستی شرم و حیا را هم برای خودشان وظیفه بدانند. جمهوری اسلامی، پرچم‌دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطین، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه‌ای که مردم مظلوم واقع شدند، نشانه‌ی همین است. نشانه‌ی این است که پرچم حقوق بشر به وسیله‌ی اعتقاد به اسلام، ایمان به اسلام در این کشور برافراشته شده است. ما احتیاج نداریم که برای حقوق بشر کسی ما را نصیحت کند.
خطبه‌های نماز جمعه ۱۳۸۸/۰۳/۲۹

توصیه خاتمی برای کنار کشیدن عارف از ریاست

روزنامه آرمان در مصاحبه با محمدرضا خاتمی، فعال اصلاح طلب و نائب رئیس مجلس ششم به موضوعاتی چون دور دوم انتخابات، ورود احمدی نژاد به رقابت های انتخاباتی و ریاست عارف در مجلس دهم پرداخته است.

به گزارش فرهنگ نیوز، روزنامه اصلاح طلب آرمان نوشت:او با اشاره به دو پیروزی پیاپی اصلاح‌طلبان در سال‌های ۹۲ و ۹۴ می‌گوید: پیروزی کامل به دست آوردیم؛ به جهت هدف‌گذاری که برای مجلس کرده بودیم پیروز شدیم. هدف‌گذاری ما این نبود که یک مجلس اصلاح‌طلب مانند مجلس ششم داشته باشیم بلکه هدف ما این بود که مجلسی داشته باشیم که از آن دیگر صدای افراط و تندروی به گوش نرسد و این هدف حاصل شده است. برنامه‌ریزی ما منجر به این شد که اصولگرایان معتدل به مجلس راه یابند و دست اصولگرایان تندرو از مجلس کوتاه شود. وی افزود: اما درباره استراتژی، استراتژی اصلاح‌طلبان فرق نکرده است.

در سال های گذشته کشور با یک سراشیبی قرار گرفت که حاصل آن را می‌بینیم: ورشکستگی اقتصادی، اضمحلال اخلاقی، انزوای جهانی و مشکلات دیگری که دولت قبلی آنها را ایجاد کرد. در آن زمان صدای جنگ به گوش می‌رسید، مردم مشکل دار‌تر می‌شدند و کشور در معرض آسیب های فراوانی قرار گرفته بود.

استراتژی اصلاح‌طلبان در آن مقطع «نجات کشور» بود؛ بدون اینکه دنبال سود شخصی یا جناحی باشند و به همین جهت برنامه‌ریزی کردند که با وجود تنگناها و گرفتاری ها بتوانند ترمز این روند را بکشند. نخستین نتیجه این اتفاق در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ رخ داد. اما این مسیر کامل نیست و بعد از آن برنامه اصلاح‌طلبان این است که این حجم گسترده خرابی‌های عظیم را چگونه می‌توان جبران کرد و به این برنامه رسیدند که همه کسانی که دلسوز هستند و خواهان برطرف شدن مشکلات هستند و به وجود این مشکلات اذعان دارند دست به دست هم دهند تا کشور را با گام‌های بلندتری به پیش ببرند. رضا خاتمی با بیان اینکه پروژه اصلاح‌طلبان برای نجات کشور پروژه تمام شده‌ای نیست، توضیح داد: هدف ما در مجلس دهم و همه صحنه‌های اجتماعی، داخل و خارج حکومت این است که همه دست به دست هم دهیم عقلای جامعه و دلسوزان را گرد هم آوریم و به دنبال برنامه‌هایی باشیم که این خرابی‌ها را بتواند به تدریج جبران کند.

مجلس فعلی، شوراهای بعدی و ریاست‌جمهوری بعدی هم همین رسالت را دارد و احتمالا مجلس بعدی هم همین رسالت را خواهد داشت. بنابراین استراتژی ما ساختن کشور با اتحاد، انسجام و پرهیز و از تندوری و جلوگیری از تاخت و تاز تندروها در عرصه کشور است. خاتمی با بیان اینکه دولت و مجلس، در دست ما به عنوان «اصلاح‌طلبان» نیست؛ بلکه این دو قوه به دست یکسری نیروی عاقل و دلسوز افتاده که لزوما اصلاح‌طلب نیستند تا بخواهیم بگوییم دست ما افتاده و ما باید برنامه بدهیم، ادامه داد: خود آقای روحانی به عنوان رئیس‌جمهور برنامه‌هایی دارند که دنبال می‌کنند و در مجلس هم جمع ائتلافی برنامه‌هایی دارند که پیگیری می‌کنند. اما یک نکته‌ای را می‌خواهم بگویم؛ این اعتماد و توجهی که مردم به جریان اصلاحات، اعتدال و عقل گرا دارند شاید آخرین فرصت‌هایی باشد که به همه می‌دهند. اگر نگذارند این جریان کار خود را کند ممکن است مردم به اجماعی برسند که کلا توان حل مشکلات سخت شود؛ یعنی زیان اصلی را کشور می‌کند نه فقط جریان اصلاح‌طلبی یا اصولگرایی.

← ادامه نوشته