چرا بنشینم…؟

حال آنکه پرودگارم هجرت کنندگان و جهادگران را مقام و منزلتی بیشتر عطا میکند و آنان را پیروز و رستگار می خواند (توبه ۲۰). هنگامی که پیامبرم جهادگران را رهبران اهل بهشت دانسته است (مسدرک الوسائل،ج۲،ص۲۴۴). وقتی مولایم، مالک را به رسیدگی به محرومین جامعه و تنگدستان به خدا سوگند می دهد (نهج البلاغه نامه ۵۳ ). آنگاه که خمینی کبیر در جنگ بین فقر و غنا، و پابرهنگان و مرفهینِ بی درد ،بوسه بر دست و بازوی مجاهدین این جبهه به نفع ولی نعمتان می زند(صحیفه نور،ج۲۰،ص۳۳۳). اگر سید شهیدان اهل قلم شان مرا در ایمان ،هجرت و جهاد می داند. آنوقت که رهبرم به خدمت رسانی به محرومین تشویقم می کند و بر عدالت محوری و مطالبه گری تاکیدمی کند، و خود نیز بسترش را برایم فراهم ساخته. آندم که می بینم همشاگردی هایم هر ساله تعطیلات را مغتنم دانسته و عزم اردوی جهادی می کنند. وقتی خود را جوانی سرشار از انژی و نشاط می بینم ، اندک توانایی و تخصصی نیز در دانشگاه فراگرفته ام و قادرم همه اینها را در جهت کمک به همنوع و هموطن خود صرف کنم . چرا بنشینم…؟ نکند از قافله عقب بمانم…؟ نکند زمان بگذرد و فرصت ها را از دست بدهم…؟ بر میخیزم…! خدایا کمکم کن… خدایا کمک کن با نیت قرب تو برخیزم و با هدف رضای تو قدم در این راه بگذارم. راهی که قطعاً مصداقی از جهاد است، و خود و اولیائت بارها مرا به آن فرا می خوانده اید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *