نقد و بررسی کتاب کیمیاگر پائولو کوئلیو

پائولو کوئلیو  نویسنده معاصر برزیلی است. رمان‌های او  به زبان های مختلف ترجمه شده است  که از میان آثار او کتاب کیمیاگر از محبوبیت بیشتری برخوردار شده است و جزو پرخواننده ترین کتابهای دهه های اخیر است.  این کتاب در سال ۱۳۷۹ به فارسی برگردانده و منتشر شد که پس از آن به تدریج تمامی آثار این نویسنده نیز ترجمه شده است.

کتاب کیمیاگر  کتابی فلسفی است که به  صورت داستان، مضامین عرفانی متعددی را بیان میکند. زاویه دید در این داستان دانای کل است البته دانای کل نامحدود که به ذهن شخصیت های داستان وارد شده و افکار آنها را بیان نموده است . فضاسازی داستان در  صحرا و روستا در زمان حال صورت گرفته است.

ریشه نوشتن این کتاب بر اساس آشنایی هایی کوئلیو با ادبیات ایران باستان است که از «حکیم خیام» آغاز شده تا بعد‌ها به «مولانا» رسیده است. او یکی از داستان‌های مثنوی‌ مولوی را دستمایه نوشتن کیمیاگر می‌کند. نویسنده این اثر بدون آن که کوچک ترین تغییرى در پیرنگ و طرح اصلى داستان بدهد داستان مولوى را گرته بردارى و با کمى تغییر دوباره ارائه کرده است.

داستان در مورد چوپان اسپانیایی است. او که جوانی مسیحی می باشد در پی خوابی که می‌بیند به راهنمایی های چند نفر روانه‌ی یافتن گنجش می‌گردد که بر اساس خوابش، گنج در اهرام مصر واقع شده است.

در طی سفر باید بسیاری از علاقه مندهایش را نادیده بگیرد تا به هدفش برسد. او تحت تعلیم و راهنمایی پیری واقع می شود و از صحرا می گذرد و مراقبه و سکوت در پیش گیرد تا به راستی کیمیاگر می گردد. او با باد و خورشید و صحرا سخن می گوید و آن‌ها را تحت سلطه‌ی خویش در می آورد.

اما نهایتا در می‌یابد که گنج او در همان سرزمینی است که از آنجا سفرش را آغاز کرده است. از سفرش باز می گردد و در همان کلیسای متروکـه ای که با گوسفندانش می‌خوابیده است در زیر یک درخت، گنج را پیدا می کند. در طی این کتاب نویسنده بسیاری از راه های سیر و سلوک عرفانی را به خوانندگان القا میکند.

علت تاثیرگذاری این کتاب را از جنبه های مختلفی می توان بررسی کرد.

داستان کیمیاگر  اگرچه تنها به یک حکایت از مثنوی پرداخته و به بخشی از مثنوی محدود شده اما مفاهیم و مضامینی از مثنوی را در ذهن منعکس می سازد، بدانسان که کیمیاگر بسیاری از اندیشه های مولانا را انتقال میدهد.

ضمنا در بخشهایی از کتاب رگه های شاعرانه زیبا و دلنشینی در پرداخت و نثر وجود دارد؛ مانند: « به آزادی باد رشک می برد» یا «کیمیاگر سکوت صحرا را رعایت کرد».

 از سویی دیگر استفاده از واژه هایی با بار معنایی فراوان بسیار در متن این کتاب آورده شده است و درجاهایی خواننده را بمباران معنا می کنند. واژگان ،«سکوت، صحرا، طوفان، دریا، باد شرق، نخلستان، مرگ، قتل، مهتاب، ستارگان و…» سرتاسر رمان را فرا گرفته است. «و آن وجود زبانی بود در دنیا که همه آنرا می فهمیدند و…آن *زبان شوق بود، و زبان عشق*،…»

 واژههایی مانند اسرار آمیز، راز آلود، ساربان، شب، سکوت… نیر در داستان زیاد بکار برده شده اند که به وهم آلود شدن داستان کمک شایانی می کند.

در این داستان فضا سازی هایی ادبی وجود دارد مانند: «پیرزن او را به اتاق عقبی خانه اش برد که با پرده ای از دانه های رنگین از اتاق نشیمن جدا می شد. یک میز و دو صندلی و تمثالی از قلب مقدس مسیح کل اثاث اتاق را تشکیل می داد»

همچنین قصه ها ضمن روایت قصه در قصه استقلال خود را حفظ می کنند. در کیمیاگر با اینکه قصه هایی آورده می شود اما زیانی به سیر روایت اصلی نمی زند. قصه هایی مانند، قصه پسر تاجر و دانستن راز خوشبختی، قصه پیامبری که نامش را در رمان نمی آورد لیکن منظور حضرت یوسف است و داستان حضرت خضر و عیسی و ….

مجموعه سادگیها و سرراستیهایی که در ساخت و پرداخت و درون مایه این داستان وجود دارد، سبب شده است که آثار او خوش فهم و با استقبال فراوانی بویژه در میان عامه مردم روبرو شود.

اما از سویی نواقصی در کتاب موجود است. طرح این اثر بسیار ساده است و هیچ مضمونى از منظرى جدید و تازه بیان نشده است. سیر داستان خطى است یعنی حوادث به ترتیب وقوع زمانی طرح می شوند و گذشت زمان طولانى است که این کار توسط راوى انجام مى پذیرد، یعنى راوى اجازه نمى دهد تا شخصیت هاى داستانى آزادانه نقش آفرینى کنند. همه چیز از زبان نویسنده است و نقش اصلى او در هدایت داستان مشهود است. از سویى دیگر، داستان از نوع بسته است و خواننده خود به قضاوت نمى نشیند بلکه همه چیز به او القا مى شود.

از نظر موضوعی کوئیلو در همان آغاز کتاب با بیانی نمادین دین را بنیانی ویران شده و کهنه قلمداد می‌کند و می‌گوید که به جای آن چیزی نو روییده است.

«او سانتیاگو نام داشت. روز رو به زوال می‌رفت که با گله‌اش به کلیسای کهنه‌ی متروکی رسید. سقف آن از مدتها پیش فرو ریخته، و سپیدار تنومندی در مکانی که زمانی صندوقخانه کلیسا بود روییده بود.»

در جایی اینگونه فضا شهر اسلامی را ترسیم می‌نماید: «مسلمانانی دین گریز و غیرمنظبط، بیابان‌هایی هراس انگیز، شهرهایی آلوده و مردمی عقب افتاده.»

در طول داستان هم برخى شیطنت ها دیده مى شود.
مثل دزدیدن پول پسر چوپان و بلافاصله پس از آن توصیف مردمى که نماز مى خوانند. چسباندن این دو صفحه در کنار هم ناخودآگاه ذهن خواننده را به تلفیق این دو رویداد با هم هدایت مى کند.

از سویى کوئیلو، توجه به آرزوهاى درونى را مطرح مى سازد و از سویى، از طریق راوى سعى در طرح مسایل شبه عرفانى دارد تا گرایشات درونى پسرچوپان را آسمانى مطرح سازد.

او دیدگاه غربى «به دنبال آرزوها و امیال شخصى ات باش» را با برخى مباحث شبه عرفانى تلفیق کرده تا خواننده به درستى متوجه بخش تلقین پذیر اثر یعنى دورى جستن از تعقل و روى آوردن بدون چون و چرا به خواسته هاى درونى نشود. او با طرح این مسأله که هر انسان «افسانه شخصى» دارد بر آن است تا به انسان بقبولاند که تمامى آرزوهاى فردى دست یافتنى است. آرزوهایى که بیشتر به هوس شبیه است تا تمایلات عرفانى.

برای بررسی بیشتر این موضوع در قسمتهایی از داستان کوئیلو چند واژه مرتبط را مطرح کرده است.این اصطلاحات را باید با هم معنا کرد تا بهتر بتوان مقصود وی را یافت.

اصطلاح «مکتوب» از واژه های مورد علاقه کوئیلوست. این واژه در اندیشه های وی یک مفهوم کلیدی و محوری دارد.
کوئیلو در توضیح این واژه در این کتاب می گوید: «به نظر من خداوند برای ما سرنوشتی در نظر گرفته است، افسانه شخصی ما را، چیزی که ما را به خوشبختی می رساند. در این صورت با وجود تمامی مشکلات، زندگی ما معنا دار خواهد بود… از لحظه ای که افسانه شخصی مان را انتخاب می کنیم باید به خاطرش بجنگیم. این چیزی است که برای ما *نوشته شده*. ولی می توانیم آن را فراموش کنیم و راهی را انتخاب کنیم که برای ما مکتوب نیست.بدین ترتیب *مکتوب* سرنوشت ماست؛ آن چه برای ما رقم خورده است. سرنوشت محتوم و حکمی غیر قابل تغییر و از پیش تعیین شده. »
در جملات بالا آنچه در ابتدا مورد تاکیدکوئیلو است برنامه ای است که خداوند برای انسان ها در نظر گرفته است. این کلام تا آنجا که به هدفمندی انسان مربوط می شود کاملاً منطقی و در خور تحسین است؛ چرا که خداوند انسان را بیهوده نیافریده و او را برای هدفی و غایتی به جنگ مشکلات فرستاده و انسان در فرصت کوتاه عمر خود ماموریت دارد به این هدف که همان «پرورش استعدادها» و «تحصیل کمال» است، دست یابد. آنچه از کوئیلو پذیرفتنی نیست پیوند زدن این «برنامه» با «افسانه شخصی» است. کوئیلو ادعا می کند آنچه برای ما «نوشته شده» همان «افسانه شخصی» است. خداجویان همگی در پذیرش اصل «غایت مندی انسان» با کوئیلو هم داستانند اما کدام عقل محاسبه گر در این ایده با کوئیلو هم نوایی می کند؟
کوئیلو این مفهوم را با بیان چند مصداق و داستان سرایی پیرامون همان چند مصداقِ محدود، برگزار نموده است و از ارائه برهان و منطق و پشتوانه برای این مفهوم به زیرکی گریخته است.
اساسی ترین سوال که معنویت کوئیلو را به ابتذال می کشاند این است که چگونه انسان با تجلی رویاهایش(افسانه شخصی) به خدا وصل می شود؟ به راستی چه دلیلی وجود دارد که با تحقق رویاهای کودکی، خداوند از انسان راضی می شود و وصول به مرتبه «شهود و اشراق» حاصل می شود! چرا هدف هستی با تحقق رویاها به سرانجام رسیده و خداوند رضایتش را به تعقیب رویاها سپرده است! چطور میتوان گفت که پرداختن به آرزوها و امیال، انسان را به خدا سوق می دهد! آنچه  عرفان ترویجی کوئیلو را به یک سراب تبدیل می کند و پایه های آن را بسان خانه عنکبوت سست و بی اساس می سازد « پیوند زدن رضایت حق به امیال و هواها و رؤیاهای زمان کودکی» است.
روشن است اگر محور «افسانه شخصی» خواسته ها و تمنیات درونی افراد باشد، طبع خاکی انسان هدف را حول مصادیق مادی جستجو می کند و به اقتضاء انس انسان با جلوه های مادی، همین آمال زودگذر بیشتر برای انسان “خود آرایی” می کنند و با وجود مظاهر چشمگیر «شهوت، شهرت، قدرت، پول»،ایده «افسانه شخصی»هیچ وقت به اهداف متعالی راهبری نمی کند و فرصت عرض اندام برای گرایش های متعالی روح پیدا نمی شود . نتیجه آن که قوای معنوی وجود انسان چند صباحی در توهم معنویت، گرد امیال زمینی می گردد و روح سرگردان آدمی هیچگاه از سراب معنویت به افق متعالی گام نخواهد نهاد.

کوئیلو می کوشد با به میان کشیدن برخی مفاهیم و توضیح آنها، مسیر سلوک معنوی را روشن کند و غبارهای فرونشسته برچهره افسانه شخصی را بزداید و لباس حقیقت به آن بپوشاند ولی به لغزشی بزرگتر گرفتار می شود و مفهوم مبهم «افسانه شخصی» را با مفهومی مبهم تر با عنوان «نشانه ها» توضیح می دهد. «هرگز از رویاهایت صرف نظر نکن، به دنبال نشانه ها برو… » «سعی کن نشانه ها را بشناسی و دنبال آن بروی» در این فرض این سوال که نشانه های حقیقی از نشانه های گمراه کننده چگونه متمایز می شوند مشکل اول معنویت مورد نظر کوئیلوست. اگر وی همه نشانه ها را حقیقی میداند این گفته که هرچه فرا روی سالک رخ می دهد الزاماً به سمت و سوی صحیح رهنمون می سازد و همه به تحقق افسانه شخصی کمک می کنند ادعایی است بی دلیل، مگر این که همچون کوئیلو باور کنیم که با پذیرش افسانه شخصی جبر تاریخ رخ می نماید و قدرتی پنهان سالک را حفط می کند و همه چیز در خدمت وصول به رویا واقع می شوند. نگاه جبر گرایانه کوئیلو به «تحصیل نتیجه» بعد از انتخاب «افسانه شخصی»، هیچ محملی برای قبول و دفاع ندارد.
»از لحظه ای که افسانه شخصی مان را انتخاب می کنیم. باید به خاطرش بجنگیم. این چیزی است که برای ما *نوشته شده* بدین ترتیب *مکتوب* سرنوشت ماست، آن چه برای ما رقم خورده، سرنوشت محتوم و حکمی غیر قابل تغییر و از پیش تعیین شده «
معلوم می شود چرا کوئیلو اصرار دارد «افسانه شخصی» را با «امر محتوم» گره بزند! چون در غیر این صورت تضمینی برای حصول نتیجه و دستیابی به افسانه شخصی نخواهد بود و قصه نشانه ها هم رویایی بیش نیست. «رضایت خدا »، همان حلقه خود ساخته کوئیلو برای اتصال دو مفهوم «افسانه شخصی» و «مکتوب» است در برابر این سوال که «بعد از انتخاب افسانه شخصی به عنوان راه زندگی، از کجا معلوم که تعقیب رویاها نتیجه بدهد؟» کوئیلو مخاطبین خود را به «سرنوشت محتوم» و «حکم غیر قابل تغییر » امیدوار می سازد که «بجنگید و همواره به پیش بتازید و رویاهای خود را باور کنید»
براستی چرا کوئیلو پافشاری می کند که افسانه شخصی را به عنوان «امری مکتوب» معرفی نماید؟ اگر خالق حکیم از خلق انسان هدفی داشته است و آن هدف هم مسلم و غیر قابل اجتناب است چرا آن هدف، افسانه شخصی باشد؟

از نگاه نویسنده کمیاگر «افسانه شخصی چیزی است که همواره آرزوی انجامش را داری. همه انسان‌ها در آغاز جوانی می‌دانند! که افسانه شخصی‌شان چیست؟» گمان می‌کنید نوجوانی که بلوغ فکری و رشد عقلی لازم نرسیده چه افسانه شخصی می‌تواند داشته باشد؟ بویژه اگر تربیت دینی نیز در شکل‌گیری روح حاکم بر اندیشه‌های او نقش نداشته باشد. چنین فردی از خود و دنیای پیرامونش چه می‌خواهد؟ آیا انتخاب آغاز سنین جوانی برای داشتن این افسانه حرکتی استعماری و بهره‌گیری از شور جوانی برای عمق بخشیدن به امیال نفسانی نیست؟ چرا از نگاه کوئلیو «تحقق افسانه شخصی، یگانه ماموریت آدمیان بر روی زمین است.»؟ چرا وی علت خلقت جهان و آدمی را در بندگی دنیا برای رسیدن وی به این هدف می‌داند؟ و به راستی چرا با تمام قوت می‌گوید: «من تا زنده هستم به افرادی که افسانه شخصی‌شان را دنبال کنند کمک مالی خواهم کرد.» (متن مصاحبه‌ ی کوئلیو) آیا این مفهومی که وی آن را بسیار کاربردی و کلیدی می‌داند، مساله تازه و شگرفی است یا همان مطالبات کودکانه و هوس‌های آغاز سنین جوانی است؟

ممکن است کوئیلو به عنوان یک ایده پرداز برای پرورش داستان و جذابیت بخشی به رمان در این ابتکار، مورد تحسین قرار گیرد اما نباید غافل شد که فطرت کمال طلب انسان و عقل فرجام نگر او «افسانه شخصی» به عنوان معیار عمل نمیتواند او را به مسیری صحیح راهنمایی کند. بیان مباحث عرفانى داستان عوارض نامطلوبى برای خوانندگان ایجاد مى کند.

در داستان کیمیاگر کم لطفی هایی بلکه ستم هایی نیز به شرق و فرهنگ ان به خصوص مسلمانان شده است. شخصیت اصلی داستان از کشور اسپانیا برای پیدا کردن گنج راهی کشور مصر می شود در حالی که در داستان مثنوی  که کیمیاگر براساس آن نوشته شده شخصیت اصلی داستان از بغداد راهی مصر می شود . در کتاب کیمیاگر کوئیلو به عمد کشور اسپانیا را بر گزیده و گنج در غرب و یک کلیسا پیدا میشود تا به طور غیر مستقیم مسیحیت را رو در روی مسلمانان قرار دهد و در پایان اینگونه وانمود کند که گنج اصلی در همان کشور اسپانیا بوده و مسافر بی دلیل به گنجی مبهم در کشور های اسلامی دل بسته است.

در این اثر پسر چوپان صاحب ایده هاى نو است، با استعداد و باهوش است. او هر کجا که وارد مى شود برتر بودن خود را ثابت مى کند. دادن ایده هاى جدید به فروشنده بلور، تحت تأثیر قرار دادن طایفه عرب و به دست آوردن منصب مشاور قبیله تمامى بیانگر این مسأله است که غربیان بر شرقیان برترى دارند و آن ها باید هدایت گر و مشاور اصلى باشند.

وقتی فرهنگى، تمدنى، عقیده‌اى و یا مکتبى بر بشر عرضه مى‌شود که ممکن است جهات خیلى خوبى هم در آن باشد. مثلا مجموعه‌ى تفکرات مکتب عرضه شده، موجب گردد که نیروهاى درونى افراد بشر به کار بیافتد؛ استعدادهایشان شکوفا شود؛ کار کنند، ابتکار کنند، سازندگى کنند، تولید ثروت کنند و دنیا را نوسازى کنند. این خصوصیات هم ممکن است در مکتب عرضه شده باشد. اما همین مکتب، عیبى هم در درون خود داشته باشد، که موجب شود همین مردمى که این بهره‌ها را از قبل این مکتب مى‌برند، زیان‏هاى سختى تحمل کنند که گاهى آن زیان‏ها، از این منافع هم بیشتر مى‌گردد. مثال واضحش، تفکر غرب و فرهنگ سرمایه‌دارى و آزادى فردى و لیبرالى رایج در غرب است.

 

43 دیدگاه برای “نقد و بررسی کتاب کیمیاگر پائولو کوئلیو

  1. سپیده گفت:

    به نظر من این که بخواهیم کتاب کیمیاگر رو منتهی به یک رابطه ساده بین شرق وغرب ویا مسلمان وغیر مسلمان بکنیم یک سطحی نگری کودکانه است وما را از محور اصلی کتاب خارج میکند. کتاب وسیع تر از ان است که بخواهد به موضوعی چون مقایسه مذهبی و ادیانی بپردازد.ونویسنده میخواسته به واسته این مذاعب گوناگون به بیان اصلی کتاب یعنی همان روح عظیم اومی برسد که توانایی دست یابی به غیرممکن های ممکن است.

    • علی گفت:

      با سلام و تشکر از اعلام دیدگاه حضرتعالی
      ایرادات نقادان گرچه از روی خودبرتربینی مذهبی بیان گردیده لذا خالی از معنا و صداقت نمی باشد.
      چراکه ما مسلمانان معتقدیم روح اعظم و حقیقت لا یتناهی از دیدگاه اسلام به بهترین شکل ممکن توصیف شده و لذا این طرز نوشتار نمی تواند بی اعتنا به اختلافات قدیمی میان اسلام و مسیحیت باشد.
      نویسنده در قالب رویای جوان افکار ناسیونالیستی خود را دیکته می کند.
      در پناه ایزد

    • امیرعلی گفت:

      کاملا موافقم

  2. همين جوري گفت:

    با سلام ودرود
    از نوشته شما استفاده کردم،اما شما در پایان مطالبتان از برتری غرب بر شرق توسط چوپان صحبت کردین اما باید این موضوع را هم در نظر بگیرید که راهنما اصلی چوپان غربی یک پیر شرقی بود

  3. بابا پدر گفت:

    کیمیاگرمیتوانددربرگیرنده ی آمال وآرزوهای ملتی باشد که قرنهاست به جای تغییرات اساسی در زمینه های مختلف چشم به آسمان ومنجی دوخته که بیاید وبه جای آنها به رتق وفتق امور بپردازدو به عدل وداد قیام کند ، چنین داستانهایی علیرغم عنصر پرتلاشی مانند” ساتیاگو”در ذات خود انسان را درمسیر آگاهی و مسئولیت اجتماعی از محتوی تهی واورا بیشتر به اهداف واغراض شخصی سوق میدهد تا با ایجاد زمینه های مناسب فرهنگی وملی وقومی ابداعات خویش را که همان غارت منابع انسانی ، فرهنگی و مالی ست بیش از پیش بکار گیرد…….به زعم حقیر خوانش چنین قصه هایی نه تنها لازم حتی کافی نیست ونباید از مطالعه ی چنین آثاری مغفول ماند اما بی انصافی ست اگر ندانیم که در زمینه های مشابه نویسندگان و محققان این آب وخاک تلاشی مضاعف داشته اند واین مائیم که چنان شیفته ی آثار دیگران شده ایم که خود را فراموش کرده ایم ……..

  4. مجید گفت:

    دوست گرامی نقد جنابعالی بسیار سطحی است
    انجا که شما میگویید هدف نویسنده القا این مطلب است که غربیان بر شرقیان برتری دارند گزافه است.این داستان بیشتر به شخصیت خود نویسنده مربوط میشود.خب معلوم است کوئیلو که خودش مدتی در اروپا زندگی میکرده داستان را از زبان یک اروپایی نقل کند.ضمنا او مسیحی است و از دیدگاه یک مسیحی به شکست دینش در پاسخ گویی به مسائل بنیادی زندگی و زوال آموزه های دینش سخن میگوید.
    در مورد اینکه فرمودید همه نشانه ها چطور انسان را به مسیر حقیقی رهنمون میکنند؟
    کوئیلو از نشانه هایی سخن میگوید که قلب انسان انها را باور میکند.همان فطرت.فطرت خداجو را که قبول دارید؟!این قلب هم قلب هوسران نیست.قلب یک سالک است.ندای نفس مطمئنه است….دلکندن از دنیا و مادیات حتی از عشق زمینی و رفتن به دنبال هدف و مقصود و ندای ضمیر خداجو و غایت جوی انسان…همانطور که سانتیاگو همه چیز را رها میکند.حتی فاطمه که عاشقش است
    در کل ایرادات بسیاری بر نقد شما وارد است.بهتر است کمی عمقیتر به مسائل بنگرید.نه کورکورانه از این و آنی که کوئیلو را یک شیطان پرست ضد دین میدانند تقلید کنید.اگر مایل به بحث بیشتری هستید از طریق ایمیل با بنده تماس بگیرید…..یا حق

  5. ستاره گفت:

    سلام…من واقعا با تمام وجود از شما متشکرم که این نقد بسیار زیبا را در اختیار ما قرار داید من اصلا این زاویه که نویسنده نظر بدی نسبت به اسلام ومسلمین داشته را مورد نظر نداشتم و فکرش هم نمیکردم حتی شاید برعکس فکر میکردم با آوردن کلماتی مثل نماز و اذان و… میخواهد دین ما را مورد ستایش قرار دهد در کل ممنون که ما رو با عقاید و نظرتون آشنا کردید…!

  6. پ.م گفت:

    ممنون از نقد زیبای شما…البته در قسمت افسانه شخصی و مکتوب..به شکلی که شما به مسیله نگاه کردید من اصلا توجهی نداشتم و نویسنده هرگز نگفته که برای رسیدن به افسانه ی شخصی از حدود الهی باید خارج شد….و چون همه ی مسیر با توجه به وجود خدا است پس به همون هدف خلقت خدا میتوان رسید…تلاش واقعی در راستای اهداف و رسیدن به آن اگر در حدود احکام خدا باشد افرد را به انسانی کامل تبدیل خواهد کرد…و این در کل بنظر من همون چیز ساده ابه که میگیم برای رسیدن به خواسته ها باید تلاش کرد تا خدا درهای رحمتشو باز کنه و از ما راضی باشه…

  7. فاعزه گفت:

    سلام به نظر من نقد شما در ضمینه اسلام بسیار ساده لوحانه یا مغرضانه بوده که احتمال اول بیشتر است درقسمتی ازکتاب که جوان به نزد تاجر کریستال رفته بود کاملا از عدل وانصاف تاجر سخن گفته وخود تاجر به او گفت اگر کریستال هارو پاک نمیکردی من بازهم به تو غذا میدادم وعلت را دستور اسلام مبنی بر غذا دادن به فقیران وگرینگان دانسته بود و زمانیکه به واحه میان بیابان رسیده بود مهمان نوازی انانرا کاملا بخاطر اسلام دانسته بود اما ان دزد اصلا درباره مسلمان بودن او حرفی نزده واشاره کرده بود تانگر شهری بندریست ودزد انجا زیاد است ودر واقع میتوان گفت در همه جای عالم دزد وجود دارداو مسلمانان را کسانی میدانیست که به اسلام عمل میکردند و گذاشتن این نظر بخاطر ادای دینی بود که به اقای کوعیلو به علت چیزهای زیادی بود که به من یاد دادو بخصوص ارامشی که از روحیه ارام وانسان سانتیگو به روح انسان منتقل میشدودراخر به نظرم سانتیگو وکوعیلو از هر مسلمانی مسلمانتر بودن و پیشنهادم به ستاره با دقت خواندن همه چیز است.

  8. فاعزه گفت:

    سلام از نویسنده بخاطر انتقاد شدید معذرت میخواهم به هر حال دختری هستم ۱۸ساله وکم تجربه که با یکبار خواندن زود قضاوت کردم ممکن است سانتیگو در ابتدا دید بدی نسبت به مسلمانان داشته باشد اما در اخر به نظرم دید خوبی پیدا میکند.

  9. اريا گفت:

    سلام چرا همه چیز رو به دین ربط میدید کویلو کجا به اسلام توهین کرده اصل موضوع رو فراموش کردید به حاشیه توجه میکنید” کاش اهمیت در نگاه تو باشد نه چیزی که به ان مینگری” متاسفم برای نقدت این راه رو ادامه نده

  10. روکسانا گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما.
    میخوام از مطلبی که گذاشته بودید بسیار تشکر کنم. نقدی که داشتید بسیار زیبا،منصفانه وقابل تأمل بود.من در طول مطالعه این کتاب سعی میکردم به حقیقت حرفهای نویسنده دست پیدا کنم و ازش یاد بگیرم ولی با این حال ذهنم با سوالات زیادی درگیر میشد و گاهی اوقات کنجکاوی منو شدیدا برانگیخته میکرد. باخواندن نقد شما جواب خیلی از سوالاتم رو گرفتم وهمینطور دیدگاه تازه تری نسبت به کتاب پیدا کردم که باعث شد عمیق تر درباره اش فکر کنم.باز هم بینهایت ممنونم!!!

  11. مسود گفت:

    این نقد رو کی انجام داده؟ یه اسمی چیزی؟ همینطوری مطلب رو کپی کردید ریختین اینجا؟

  12. عابد گفت:

    سلام دوستان ی سوال
    کسی رماتی سراغ داره که شبیه رمان کیمیگر باشه

  13. عابد گفت:

    خواهش جواب بدین

  14. TVN گفت:

    با سلام به تمامی دوستانی که نقد و گمانه ای بر داستان کیمیاگر داشتند..

    در خصوص نقد داستان،نکته ای که به نظر من رسید این بود که:
    شروع داستان از زندگی یک نواخت و ساده یک چوپان،جدا از تفکرات و دیدگاه ها،یک شروع منصفانه و چیزی که تمامی جوان ها در این سن با ان روبرو هستند وجود دارد.. شاید وجود تمامی فضاهای مبهم و قابل نقد در داستان،زیرکی و خلاقیت بسیار بالای نویسنده را با خود همراه دارد که اینگونه میشود از هر دیدگاهی راجبش نظر داد. رمز داستان و تفکر اصلی داستان ممکن است یک هدف و یک رسیدن نباشد، بلکه یک ذهنیت راجع به مسائلی ست که ما هر روز و هر لحظه با آن ها روبرو هستیم../
    خلقت انسان بی شک برای رسیدن به کمال بوده و هر تجربه ای نیاز برای این رسیدن را تکمیل تر و اشکار تر میکند، عمیقا بعد از تفکر درباره مسائل زندگی میشود این را فهمید که،تمامی ما،جدا از هدف کمال، تصمیم هایی برای زندگی و دنیای خویش داریم، چرا که با رسیدن به عقل و دانشی عمیق از کسب تجربه ها میشود به کمال انسانیت دست یافت.
    پائولو کوئیلو بی شک نویسنده ای محبوب و با دستی قوی ست که تفکرات انسانی را در جهت رشد و رسیدن به اهداف صحیح راهنمایی میکند.

    در آخر باید بگویم که، در زندگی هر انسانی هدفی نهفته است که همان “افسانه” شخصی اوست که تا لحظه مرگ برای دست یافتن به این هدف باید تلاش کرد.

    خیلی از آدمها هستند که به شما میگویند : ” نمیتوانی! ”
    کاری که باید انجام دهید این است که :
    برگردید و بگویید : ” حالا تماشا کن … ”

    با تشکر TVN

  15. زانیار گفت:

    باسلام
    من چیزی راجب به توهین تو این داستان نیافتم
    اتفاقا خیلی به ادیان احترام گذاشته شده چون وقتی ساربان به مردم میگوید هرکی به هردینی از خدای خود طلب دعا کند
    پس این نشانگر بی طرف بودن از ادیان میباشد
    وتموم سعی نویسنده این بوده که هر انسانی میتواند با خدای خود به هرچیزی که میخواهد دست یابد
    با تشکر

  16. باسلام..
    چندیست بااین کتاب اشناشدم..چندتا نکته قابل تامل:
    ۱نویسنده وناقد کتاب کیمیاگر که دراینجا گذاشتیدکیست?!!
    ۲این کتاب از کدام داستان مثنوی رونویسی شده است?!!
    ۳ناقدمحترم فرمودن کلیت کتاب درمورد عرفانی گری بوده است،لذا چرااصن مصادیقی ازاین عرفان به خوانندگان ارایه نکردن?!
    ممنون از مدیر محترم..

  17. saba گفت:

    سلام ..ممنونم از نقدتون ولی من فکر میکنم این کتاب مفاهیم وسیع تری و میخواد بگه .. مفاهیمی که منظورش بیشتر اینه که انسان ها میتونند خدای خودشون هم باشند .. و اصلا به مذهب و دین کاری نداره .. و انها در حاشیه بیان شده . به نظر من کوئیلو نظر خوش بینانه ای نسبت به انسان ها داره و ارزش انسان و خیلی بالا تر از این حرف ها میدونه که در قید و بند دین و مذهب بخواد گیر کنه ..

  18. سپهر گفت:

    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    نقد شما کاملا مغرضانه و خارج از انصاف بنظر می رسد. بعضی از دوستان اشاره های خوبی به بی طرفی نویسنده(پائولوکوئیلیو) داشته اند و بعضی دیدگاه شما رو نو اندیشی می دونستن ! با این حال کوشش شما رو و جسارت نقد رمان زیبای کیمیاگر رو به فال نیک می گیرم و چند سئوال از منتقد محترم می پرسم
    ۱- تا کنون چه اثری از شما به چاپ رسیده است؟
    ۲- چرا از موفقیت اثر و محبوبیت آن صحبتی نشد؟
    ۳- دین مبین اسلام به عنوان یک مسیر روشن برای هدایت انسان چه تناقضی با پی گیری افسانه شخصی دارد؟
    ۴- آیه شریفه الله ولی الذین آمنو یخروجهم من ظلمات الی نور اشاره به هدایت تشریعی و تکوینی و عامه ایمان آوردگان به خداوند را دارد و این همان زبان نشانه هاست و شما چگونه زبان نشانه ها رو مبهم متصور شدید؟ یعنی خداوند توان اهدنا الصراط المستقیم بنده خود را ندارد که شما با تعجب ازین هدایت صحبت می کنید؟
    و سئوال بسیار است نقاد عزیز …

  19. آتی گفت:

    ممنون از نقدتون
    من یک سوال دارم در اینکه شخصیت داستان را یک جنس مذکر اعلام کرده سلیقه ای است اما چرا دختر پارچه فروش یا حتی فاطمه را طوری جلوه داده که انگار رسیدن به روح جهان تنها برای مذکر ممکن است و فاطمه باید در خیمه به دعا بنشیند و خبری از رویای شخصی فاطمه و دختر پارچه فروش نیست…
    ضمنا راجع به اون قسمت که نقد فرمودید که مسلمانها را عقبمانده فرض کرده است, باید بگویم دزدی که در همه جا هست… و چوپان خودش به مسلمانان پاسخ میدهد دلیل اینکه من این الهام را دیدم شانس تازه کار و پی بردن به روح جهان هست. از طرفی چوپان اعلام میکند که چشمان شما به کویر عادت کرده… این همان شانس تازه کار است.
    من نمیدانستم که از مثنوی معنوی برگرفته شده. بسیار زیبا بود این اطلاعات.
    چوپان اگر اهل اسپانیا فرض شده به دلیل این است که مویسنده خود یک برزیلی است و در آمریکای لاتین زندگی می کند که همگی به زبان اسپانیایی صحبت میکنند. و در زمان نقل داستان آمریکای لاتین کشف نشده بود. این طبیعی است که برای جذب مخاطب هموطن خود تغییری در زادگاه چوپان ارائه کند.
    اینکه سالها به دنبال رویای شخصی اش که رسیدن به گنج بود و در نهایت با احساس به سخره گرفته شدن مواجه شد اما فرض کنید با فاطمه ازدواج میکرد و آینده اش را آن کیمیاگر جلوی چشمش آورد…که بعد از چندسال همچنان رویای شخصی اش جان دارد.
    درست استکه اسطوره باهوش داستان به گنج مادی نرسید اما برای هرکس که به دنبال رویای شخصی اش میرود طی کردن مسیرش کائنات گنجی ارزشمند تر از تجربیات در اختیارش میگذارد

  20. آتی گفت:

    راجع به دزدی باید گفت چوپان گفته بود بندر است دیگر و در هر بندری دزد پیدا میشود. پس در هر راهی راهزن داریم. پس در هر جنگی شخصی هست که به دنبال غنایم جنگی باشد.

  21. محسن گفت:

    نقد کننده گرامی و ستاره و کسانی که به این نقد میگید زاویه دید خوب!
    شما مغرضانه و متعصبانه نقد کردید.هرکس از گمان و تصور و چهارچوب های ذهنی خودش تفسیر کنه و با درست و غلط های ذهن خودش نگاه کنه از حقیقت دور میشه.موارد نقد شده صرفا برداشت شخصی شماست!
    اینجور که شما نقد میکنید استفاده از کلاه ایمنی برای موتور سیکلت هم ایراد داره!چون میشه پرتش کرد تو صورت یا شیشه اتومبیل کسی!

  22. حجت گفت:

    سلام من فکرمیکنم که اگرنویسنده کیمیاگر برداشتی از مولوی داشته باشد احنمالا یک سوئ برداشت از مفهوم فطرت انسان را در اصطلاحی بعنوان رویای شخصی متمرکز نموده وبرداشت خود را از فطرت را هدف خلقت وبازیابی ان را بعنوان هدف و مسیر تعالی و کمال دانسته است که این روند درست به نظر نمی اید

  23. اذر گفت:

    سلام
    نمی دونم چرا ما هنوز خودبرتر بینی خودمون نسبت به جوامع و ادمهای شرق یکم اینورتر و یکم اینورتر و غرب و می بینیم
    اختلاف دیدگاه ها مثل شمال و جنوبه
    هرکسی دوس داره هر جور که می خواد زندگی کنه اما به شرطی که به سایر افراد آسیب نزنه
    من شیفته ی فکر نویسنده کیمیاگرم چون یاد میده باید وجود داشته باشی تا به خواسته ات برسی
    به نظرم دست از نقدهایی مغرضانه بردارید
    ممنون

  24. پژمان گفت:

    واقعا کتاب پوچ و مزخرفی بود کتابی نژادپرستانه هیچ لذتی از خواندنش نبردم هرچه بیشتر کتاب پیش می رفت انتظار بهتر شدن داشتم که بدتر و بیهوده تر میشد کتابی که اخرش آدم و به تفکر نندازه کتاب نیست

  25. علي گفت:

    با سلام خدمت همه ی دوستان و کتاب دوست های عزیز
    نقد خیلی جامع و جالب بود اولا تشکر در راطه با نقد داستان
    دومن : نویسندکان رو ما میتونیم از چند جهت شناسایی کنیم
    ۱. بر اساس جوایزی که دریافت میکنن مثل نوبل ادبیات
    ۲همین که آقای کوئیلیو زحمت کشیدن و داستان مثنوی رو کپی
    برداری کردن خودش یک ایراد بسیار بزرک بر نویسنده ای که خانم قهرمان
    مترجم اثرهای ایشون میاد و شهرت ایشون رو برابر با آقای مارکز میکنن
    که این خودش خیلی مغرضانه هست
    مسئله ی بعدی در مورد مسمانان و اسلام هست. ببینید دوستان
    من اکه بخام یک شخصیت یا مکتب رو بد جلوه بدم نیازی ندارم دنبال نقطه
    ضعف باشم(که البته اسلام دین برتر و نقطه ضعفی نداره) فقط کافیه که
    اون مکتب رو بد توصیف کنم. حالا هرچی تعریفم بکنم دیکه اون توصیف بد
    کار خودش رو میکنه.

  26. فریال گفت:

    با سلام
    به نظر من این جهان و هر چه دروست ایینه الهی است ما عشق و معنویت و کمال رو از همین مادیات و علائق دنیوی کسب میکنیم پس به دنبال افسانه شخصی رفتن منافاتی با معرفت و حقیقت وجودی انسان ندارد.واینکه نقد مغرضانه شما در مورد مسلمانان در این داستان پایه و اساسی ندارد چرا که سانتیاگو اهداف متعالی و دید روشنگرایانه رو در همین وادی به دست اورد در صورتیکه در محل زندگی خود همان چوپان ساده و بی تجربه بود.

  27. تنها گفت:

    با تمام احترام نسبت به ناقد محترم باید بگویم که نقد شما در بیشتر موارد دارای نقص بود مثل دیدگاه شما در مورد توهین نویسنده به دین اسلام و یا مثلا نگفتین از کدام داستان مثنوی نقل شده که این ضعفتان را در نقد نشان میدهد ولی به هر حال همیشه ی خدا که نقد خوب از کار در نمیاد….

  28. س گفت:

    نقد شما خیلی سطحی بود، کتاب به نکته اشاره داره که باید خودت رو بشناسی و درون خودت رو پیدا کنی ، اینکه افسانه شخصی، بله افسانه شخصی همون رسالت ، هر فردی یه رسالتی داره تو این دنیا ولی خیلی ها به دنبالش نمیرن و به زندگی بی دغدغه و اروم خودشون پناه می برن ولی توی سختی هاس که انسان ساخته میشه، و اگر هر انسانی در راستای رسالتش قدم برداره دنیا خیلی تغییر می کنه ، مثلا وقتی کسی رسالتش کمک به انسان ها باشه می تونه از راه پزشکی این کار رو انجام بده رسالتش نجات جان انسان هاست، حالا یکی هم پیدا میشه که رسالتش این نیست ولی میاد درسم میخونه پزشک هم میشه یا بهتره بگیم پزشک نما میشه ، که فقط برای مردم کیسه می دوزه و نجات انسان ها براش بی معنی، افسانه شخصی رو خیلی سطحی تعریف کردید

  29. رقیه گفت:

    شما حتی دد مورد تلفظ کوئلیو هم مطمئن نبودید چرا که بعضی جاها از کوئیلو و بعضی جاها از کوئلیو استفاده کردید

  30. نرجس گفت:

    من یکبار خوندمش و تاثیرات زیااادی داشت روم.
    جوری ک اگر بتونم قدرت درون رو تقویت کنم چیزی از سانتیاگو کمتر نمیشم.دنبال یکی می گشتم که بتونه راهنماییم کنه.
    خوابهام همون روز اتفاق می افته.جوری که با یه خواب می تونم از یه اتفاق بد جلوگیری کنم یا خبر یه اتفاق خوب رو بدم.چیزهایی که گم می کنم وقتی خواب میرم توی خواب جاشو پیدا میکنم.خدا باهام حرف زده.خدا رو دیدم.برای رسیدن به هدف راه رو خدا با نشونه هاش بهم نشون داده.
    یه روز کنار دریا نشستم رو به اسمون کردم و با خدا حرف زدم
    گفتم خدایا یعنی هنوز کنارمی
    ازت خواهش میکنم برای اینکه بدونم ازت فاصله نگرفتم هربار یه نشونه بهم بده
    چشمام خیس شد و وقتی سرمو پایین اوردم
    روی یکی از قایق ها عددی ۴رقمی رو بزرگ دیدم
    عددی که الان ۵ ساله رمز تمام چیای منه
    عددی که خانوادم منو با اون می شناسن.من تونستم خدا رو کناارم حس کنم
    خدا خیلییییی به نزدیکه
    ونیاز دارم یبار دیگه کیمیاگر رو بخونم تا بتونم به درجه سانتیاگو برسم……
    طبیعت با من حرف می زند.

  31. زهرا گفت:

    در هیچ جا به اسلام ایرادی وارد نشده ، فقط به مسلمان ایراد گرفته شده که خودمون هم کما بیش به اصل این موضوع واقف هستیم ، مگر نه اینکه اسلام دزدی رو منع کرده و ما مسلمانان زیادی داریم که دزدی میکنند ، اما گفته پائلو اینه که عشق برتره همونطوری که در کتاب عطیه برتر توضیح داده ، من اعتقاد ندارم که پائلو قرض ورزی داشته باشه به اسلام .

  32. سالار گفت:

    داستان کیمیاگر دقیقا کپی از کتاب مثنوی معنوی دفتر ششم ابیات ۴۲۰۵ تا ۴۳۸۵ است .
    خواب دید او هاتفی گفت او شنید که غنای تو به مصر آید پدید…..
    دیده ام خود بارها این خواب من که به بغداد است گنجی در وطن……..
    خانه آمد گنج را او باز یافت کارش از لطف خدایی ساز یافت….
    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

  33. mellow گفت:

    سلام
    شما می گویید نویسنده مسلمانان را با دزدیدن پول سانتیاگو یا جنگهای طولانی یا هر اتفاق دیگری در نظر خواننده بد جلوه داده شده اند ولی اصلا اشاره ای به پیرزن فالگیر اول داستان و تصویر روی دیوار اتاقش نکردید. پیرزن مسیحی بود اما شخصیت خوشایندی نبود و به نوعی پول پرست یا سوء استفاده گر بود. به نظر من اگر نویسنده میخواست چیزی را به چالش بکشد آن چیز دین بوده نه اسلام.

  34. :) گفت:

    بابا شما هم گیر دادین ب همون ی قسمت مذهب هااا!
    بعضی جاهای کتاب منطقی و بعضی منطقی نیس.جای تعجبی هم نداره نویسنده هم یک انسانه و برخی جاها اشتباهاتی داره
    و در جواب اون دوستی که گفت همچین کتابی سراغ داری؟
    باید بگم کتاب والکری های کوئیلو هم از نشانه ها و راه باز کردن و اصول جادوگری پیروی میکنه

  35. تينا گفت:

    اصلا به نکات اصلى و هدف هاى اصلى داستان اشاره نکردید و حاشیه ها و جزییات رو جلوه گر کردید! به نظر من هرکس کمى فکر کنه و یا دوباره داستان رو بخونه میتونه مفهومش رو متوجه بشه نیازى به خوندن این نقد هاى پوچ نیست!و به نظرم داشتن تعصب توى جامعه امروزى اصلا جالب نیست

  36. تينا گفت:

    واقعا از مطالب دیگر این سایت مشخصه که این نقد از کجا اب میخوره !!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *